ادامه فاطمه فاطمه است...  

بسمه الله الرحمن الرحیم

مهربونا ادامه فاطمه فاطمه است در ادامه مطلب:

                                                   یـــــــــــــا زهـــــــــرا ادرکنـــــــــی


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه هجدهم دی 1390 | 22:48 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

امام سجاد (ع) و ادامه فاطمه..  

 بسمه الله الرحمن الرحیم

امام سجاد عليه السلام فرمود:

هركس داراي چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ملاقات مي كند كه از او راضي و خوشنود است:

1 ـ خصلت خود نگهداري و تقواي الهي به طوري كه به تواند بدون توقّع و چشم داشتي، نسبت به مردم خدمت نمايد.

2 ـ راست گويي و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگي.

3 ـ حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي هاي شرعي و عرفي.

4 ـ خوش اخلاقي و خوش برخوردي با نزديكان و خانواده خود.

مهربونا به ادامه مطلب توجه کنید:

ادامه فاطمه فاطمه است..

  یــــــــــــا زهـــــــــــرا ادرکنــــــــــی


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 0:39 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه است.....  

                               بسمه الله الرحمن الرحیم

فاطمه فاطمه است                                                                                 صفحه ۱۰

عالم تشیع ، نیابت امام را دارد و سهم امام را می گیرد و رسالت پیامبرانه و امامت علی وار را بر دوش

 دارد و بدیهی ترین وظیفه اش این است که لااقل به مردم بشناساند که امام کیست،امامان چه کسانی 

بودند وچه می اندیشیدند،چه می گفتند،چه می کردند،چگونه می زیستند،در تاریخ چه نقشی داشتند،

 مکتبشان چه بود، در برابر چه فکری ، چه جناحی، چه نظامی و رزیمی قرار گرفته بودند و چه مبارزه ای

 کردند و بالاخره از ما از ما چه می خواهند وما باید  در ادامه راهشان، چه کنیم ؟

و اگر می بینیم که این ها همه هست،امّا در میان مردم و به زبان مردم،به اندازه ای که برای شناختن یک

 هنرپیشه ی اروپایی کتاب هست، برای تمامی ائمه ی شیعه نیست،مقصر عالم است.

اگر تحصیل کرده شیعی امروز هوس ها و هوس بازی های بلتیس فاحشه ای خیالی، از یونان باستان را،

 در زیبا ترین ترانه های شاعرانه به فارسی می یابد و نهج البلاغه ی علی رانمی یابد، مقصر عالم است.

اگر مردم ما از پیشوایان مذهبشان فقط  چند "اسم" می دانند و از هر کدام چندین معجزه و کرامت و مدح

 و منقبت، و از تمام زندگیشان، روز ولادتشان را و شب وفاتشان را و دگر هیچ، مقصر عالم است.

علی، آزادبخشی است و مردم، عاشق علی، و عاشقان علی،منحط و مظهر ضعف،و روشن فکر به ضعف

 و انحطاط امت علی آگاه! علت اساسی این تناقص، "نشناختن" است.

"شناختن" است که ارزش دارد و اثر ایمان و عشق،پیش از شناختن و انتخاب کردن، هیچ نمی ارزد.

قرآنی که نخوانند و نفهمند، با هر کتاب دیگری، با هر دفتر سفیدی برابر است و برای همین است که آن

همه تلاش می کنند تا قرآن را نخوانیم و در آن نیاندیشیم و نفهمیم حتی به این بهانه که ما قرآن را نمی

فهمیم، قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطنی هفتاد بطن و... به این بهانه که تفسیر به عقل ممنوع است و

حرام! برای همین است که قرآن فریاد می زند که "افلا یتد برون القران" و در جواب دشمنان که  با لحنی

دوستانه و از روی دلسوزی  قرآن را خیلی خیلی مشکل معرفی می کنند تا مردم را با آن بیگانه کنند، به

 تکرار تصریح می کند که:" ولقد یسّرنا القران للذکر ، فهل من مذکر؟"

علی وقتی به پیروانش آگاهی و عظمت و عزت و آزاد ی می بخشد که پیروانش بدانند او کیست.

وقتی در زبان ما یک کتاب خواندنی  شخصیت او را درست نشان نمی دهد ، یک منبر درست سخنان او

 را به مردم مشتاقش باز نمی گوید، عشق به او،مدح و ثنای او چه اثری  می تواندداشت؟

عشق و ایمان پس از شناختن است که روح می دهد و حرکت می آورد و سازندگی. و این است فاطمه،

چهره ای که در پشت مدح و ثناها و گریه و ناله های همیشگی  پیروانش پنهان مانده است.

سه چهره زن

 در جامعه و فرهنگ اسلامی سه چهره از زن داریم:

یکی چهره سنتی و مقدس مآب، و یکی چهره زن متجدد و اروپایی مآب،که تازه شروع به رشد تکثیر کرده

است، و یکی هم چهره ی فاطمه و زنان "فاطمه وار"! که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای به نام

زن سنتی ندارد.سیمایی که از زن سنتی درذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است، با

سیمای فاطمه همان قدر دور و بیگانه است که چهره ی فاطمه با چهره زن مدرن.

در دنیای امروز به خصوص در مشرق زمین،و بالاخص در جامعه اسلامی و ایرانی با واقعیتی که روبروییم،

 ایجاد یک تضاد است و یک بحران و یک دگرگونی و فرو ریختن  و  آشفتگی بسیار شدید در خصوصیات

انسانی و رفتار و عادات اجتماعی و طرز تفکر و اصول تغییر شکل انسانی که تیپ خاصی به نام "روشن

فکر" و "زن  و مرد تحصیل کرده" یا "متجدد"به وجود آورده است که با زن و مرد "سنتی" در تضاد است.

این تضاد، تضاد ی است که باید به وجود می آمد و هیچ کس قادربه جلوگیری اش نبودجبری بود که هیچ

 قدرتی نمی توانست جلوگیرش باشد.

این، نه به معنای تایید  این دگرگونی است و نه انکارش که بحث این نیست. بلکه سخن این است که با

تغییر و دگرگونی جامعه، تغییر لباس مرد، تغییر فکر و تغییر زندگی و جهت او، زن نیز جبرا تغییر می کند و

امکان ماندنش در غالب های همیشگی نیست.

در نسلهای گذشته پسر اهل بود،درست قالب پدرش.و پدر هیچ وسوسه ای نداشت که پسرش شکلی

کاملا بدیع و تازه و ناشناخته بگیرد،و بعد به صورتی در بیاید که میان پدر و پسر هیچگونه وجه اشتراک و

تفاهمی وجود نداشته باشد و چنان احساسات نامشابه میان هردو مرد باشد که حتی یک دقیقه بی

 انتقاد و بدبینی و ستیزه نتوانند به گفتن بشینند. امّا امروز چنین نیست. یکی از خصوصیات قرن ما – چه

 در شرق و چه در غرب – فاصله میان دو نسل است، که از نظر "زمان تقویمی" فاصله شان سی سال

است و از نظر "زمان اجتماعی"،سی قرن.

دیروز جامعه ثابت بود و ارزش ها و خصوصیات اجتماعی غیر قابل تغییر می نمود. در طول صد، دویست،

سیصدسال،هیچ چیز عوض نمی شد.زیربنای اجتماعی،شکل تولید و توزیع،نوع مصرف، رابطه اجتماعی،

 حکومت، نوع تبلیغات دینی،مراسم مذهبی،خلق و خو،ارزش های مثبت و منفی، هنر،ادبیات و زبان و

همه چیز در دوره "باباها" و "بابابزرگها" بود که در دوره ی "بچه ها" و "نوه ها".

اهل و نا اهل

در دنیای چنان ثابت وجامعه ای بسته که"زمان اجتماعی"حرکت نداشت،مرد و زن نیز تیپی ثابت داشتند.

و این طبیعی بود که دختری کپیه مادرش باشدواگراختلافی باشد درمساعل فرعی زندگی و یا در تصادفات

 زندگی روزمره و یا انحراف و فساد اخلاقی فردی باشد. فسادی که تمام جامعه و همه ی گروه ها و تیپ

های اجتماعی، در فساد بودنش هم رای اند. نه رفتار و حالتی که تیپی آن را فساد بشناسد و تیپی دیگر

 صلاح، آن چنان که اکنون هست.

اما در دنیای امروز، دختری – بی آن که به انحراف و فساد افتاده باشد – از مادر فاصله می گیرد و هردو

باهم بیگانه می شوند، اختلاف سنی، پانزده، بیست، سی سال، از هردو، دو انسان جدا، دو انسان

وابسطه به دو دوره اجتماعی،وابسطه به دو تاریخ،دو فرهنگ،دو زبان و دو بینش می سازد، که پیوندشان

 را باهم ، جز در شناسنامه هاشان نیست و  اشتراکشان در زندگی جز آدرس خانه شان!

در مظاهر زندگی جمعی نیز این تضاد و فاصله تاریخی دو نسل دو تیپ را به چشم می بینیم همچنان که

در همین تهران گله گوسفند را می بینید که در خیابان ها و کوچه های آسفالته می چرخند و چوپان برای

 مصرف مردم از آن ها جلوی چشم  مصرف کننده ی پایتخت نشین شیر می دوشد و در عین حال، شیر

پاستوریزه هم هست، هم چنان که شتر را درهمین جا پهلوی یک اتوموبیل کورسی اتوماتیک ژاگوار می

بینید که از زمان قابیل وهابیل تا عصر الکترونیک و ماشین مه نورد فاصله دارند مادر و دختری را می بینیم 

که با همین فاصله، شانه به شانه ی هم راه می روند که یکی بستنی "اکبرریش" و دیگری"لیسک

خروس نشان".

                                                                          یـــــــــا فـــــــا طمــــــــه زهــــــــــرا ..

نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 | 12:6 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

فاطمة سيدة نساء الأمة از زبان عایشه!  

عن عائشة، قالت أقبلت فاطمة عليهاالسلام تمشى، لا واللَّه الذى لا اله إلا هو ما مشيها يخرم من مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، فلما رآها،
قال: مرحبا بإبنتى مرتين، قالت فاطمة عليهاالسلام:
فقال لى:
أما ترضين أن تأتى يوم القيامة سيدة نساء المؤمنين، أو نساء هذه الأمية.
حديث چهارم: فاطمه سرور بانوان است
... عايشه گفت:
فاطمه (س) آمد، راه مى‏رفت، به آن خدائى كه جز او خدايى نيست راه رفتن او با راه رفتن رسول خدا (ص) فرقى نداشت، پس چون پيامبر (ص) او را ديد فرمود: آفرين به دخترم، دوبار، فاطمه (س) فرمود: پدرم به من فرمود:
آيا راضى نمى‏شوى كه روز قيامت سرور زنهاى مؤمن يا سرور زنهاى اين امت باشى.
حديث پنجم (2)
سيدات نساء أهل الجنة
أنها قالت لفاطمة: ألا يسرك أنى سمعت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يقول:
سيدات نساء أهل الجنة أربع:
مريم بنت عمران، و فاطمة بنت محمد، و خديجة بنت خويلد و آسية بنت مزاحم، إمرأة فرعون حديث پنجم: بزرگ زنان اهل بهشت
عايشه به فاطمه (س) گفت:
آيا چيزى را كه از پيامبر (ص) شنيدم، خوشحال نمى‏كند تو را پيامبر (ص) مى‏فرمود:
سروران زنهاى بهشت چهار تن مى‏باشند:
1. مريم دختر عمران
2. فاطمه دختر محمد (ص)
3. خديجه دختر خويلد
4. آسيه دختر مزاحم و همسر فرعون 
1ـ العلامة المجلسى (رحمه‏اللَّه) فى البحار، ج 43، ص 2 ط بيروت، بالإسناد إلى عبيداللَّه بن موسى عن زكريا، عن أبى‏فراس، عن مسروق.
2ـ ابن صباغ المالكى المتوفى (855) فى فصول المهمة ص 145 و فى ط دار الأضواء: ص 138، نقلا عن العترة البنوية، مرفوعا إلى عائشه.

یـــــــــا زهــــــــــــــرا ادرکنــــــــــی

یـــــــــا زهــــــــرا

نوشته شده توسط : فدک| دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 14:20 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه...  

                                      بسمه الله الرحمن الرحیم

فاطمه فاطمه است                                                                                       صفحه ۹

 

در این جا است که این سوال، ناگهان همچون یک پتک بر مغز فرود می آید مغزی  که تا این جا این مساله

 را دنبال کرده است و با تفکر دقیق و مو شکافانه ی  منطقی و روشن، همه ی جوانب امر را بررسی کرده

و مرحله به مرحله آمده است و همه را درست و متعالی واستوار یافته است که:

از یک سو،دین ما اسلام، آخرین مکتب  مذهبی  تاریخی و تکامل یافته ترینش، و محمد و قرآن و اصحاب و

 تاریخ  اسلام،آموزنده زندگی  و عزت و تمدن جامعه و قانون و پیشرفت و قدرت و فرهنگ،دین توحید الهی

 و توحید اجتماعی و انسانی و رسالت "قیام مردم به قسط" و ساختن امتی که هر فرد آن "شهید مردم"

 است !

از سوی دیگر مذهب ما تشیع  مذهب "امامت" و "عدالت"پیروی از علی و فرزندانش و تاریخ سرشار از

جهاد و مقاومت و الهام و آزادی و داد و آشتی ناپذیری باجور و تبعیض و اسارت وتسلیم و دشمنی پیوسته

با غصب حق و مسخ حقیقت و استعباد سیاسی و استثمار اقتصادی و"استبداد روحانی" و ایمان به علی

 و حسین و زینب و عدل و رهبری معصوم و اجتهاد علمی و شهادت و آمادگی و انتظار انفجار و انقلاب هر

 لحظه انتقام و برابری و ظهور قائمی که چشم به راه نشسته است تا هرگاه قیام کنید، فرا رسد...

از سوی دیگر،مردم ما، گرم ایمان و گدازان عشق،بیش از یک اعتقاد مذهبی و ایمان فکری به این خاندان

 عشق می ورزند. نامشان به آنها روح می بخشد و یادشان خون در رگهایشان  به جوش می آورد  و در

آرزوی نثار خون در پایشان و قربانی  شدن در پی شان، به درد می نالند و از شکنجه ی غم غیبتشان در

آن روز خونین،خون می گریند و گاه دیوانه وار بر سرو رویشان تیغ می کشند و "همه ی سال"، در اندیشه

 سرگذشتشان، در مدح مقامات و ثنای مناقبشان.

ملتی یکپارچه عاشق، سراپا سیاپوش، سراسر غرقه در اشک و درد، وبا تمام جان آرزومند جان بازی و

تشنه و بی تاب و آشفته و گدازان این عشق ...و از سوی دیگر، این روشن فکر ما نسل حساس و بیدار و

آگاه از سرنوشت جهان و سرنوشت جامعه اش و آشنا با روح و حرکت زمان و اقتضای زمانه اش که نیازمند

 یک ایمان جوشان و جست و جوی یک اندیشه انقلابی است و به آزادی می اندیشد و برابری و بیداری

توده و ایجاد احساس و حرکت و مسوولیت و خود آگاهی  در مردم خویش. روشن فکر امروز ما دیگرآن غرب

 زده غرتی  و بیگانه با مردم که در گذشته بود،نیست. او امروز از اینکه "ماشائ الله دیگر زبان فارسی اش

 را پاک فراموش کرده  و اگر هم چند کلمه ای  هنوز بلد باشد تلفظ کند، خیلی به زحمت و آن هم ، البته

 با لهجه غلیظ  فرنگی!" فخر نمی فروشد و دیگر آن نسل شوم "هوشنگ هناویدی" و "مم جعفرخان" در

پارسی که میرزا ملکم خان لاتاری و آقا سید حسن خان تقی زاده، آخوند فکولی شده نفتی انقلابی ،

علامه آزاد خواه  فراماسونی و غیره ... که می گفتند "که باید از  فرق سر تا ناخن پا فرنگی شویم" –

تخمش را در ایران پاشیدند و با خون و نفت آبیاریش کردند تا مزرعه آباد و حاصلخیزی را برای چریدن

استعمارایجاد کنند، منقرض شده است.چهره روشن فکر امروز دگر جمال زاده نیست، "جلال" است. و

شعارش "انفجاربمب تسلیم درمتن سنت و فرهنگ" اسلامی ما نیست، "انفجار بمب عصیان علیه غرب

زدگی  و اعلام بازگشت به فرهنگ  و اسلام و تکیه بر خویش !"[است]. روشن فکر ما امروز نشان داده

است که مسوولیت اجتماعی خویش را خوب می شناسد، خوب عمل می کند.

پس چرا این همه، که هرکدامش ملّتی را زندگی و بیداری و حماسه می تواند بخشید، هیچ کدام در سر

نوشت ملت ما که این همه را دارد، اثری ندارد؟ آن "دین" این "مذهب" آن "روشن فکر" و این "مردم" پس

چرا این چنین؟

پس چرا این همه عشق ها و احساس ها و اشک ها در ایمان به این مفاهیم لب ریز از حیات و حیرت در

 وفای به این چهره های سرشار از جلالت انسان، مردم ما را که مومن و عاشق این همه است، هیچ

ثمری نمی بخشد؟

دین،دین نجات و مذهب،مذهب عدالتو روشن فکر،مسول و مردم مومن، پس مقصر کیست؟

در یک کلمه:

                                                        "عالم!"

چرا؟ زیرا که علت اصلی عقیم ماندن ایمان ما به اسلام و محمد و راه علی و کار حسین، این است که

 این ها را نمی شناسیم به این ها "عشق داریم، اما شعور نداریم." محبت هست،اما معرفت نیست. راز

 این معما] که این دین حیات بخش به ما حیات نمی بخشد، این است که مردم ما به آن ایمان دارند، اما

آگاهی ندارند. که باید این آگاهی را می داد؟عالم. او بود که باید علی را می شناساند و مکتب علی را

می آموخت.

در اسلام، عالم یک داننده بی تعهد و دارنده مشتی یا خرواری یا خرمنی "دانستنی" نیست. علم در مغز

او انبوهی از معلومات و اطلاعات فنی و تخصصی نیست، در دل او پرتوی از"نور" است "نوری خدایی". این

 تعبیر خاص – که در سخن پیامبر است – یک مفهوم اسرار آمیز غیبی ماوراءالطبیعی ندارد... علم لدنی و

 اشراق عرفانی و آن مساعل نیست. همچنین علم  فیزیک و شیمی و تاریخ و جغرافی و فقه و اصول و

فلسفه و منطق نیست – که این ها همه  "معلومات علمی" اند و نه نور. علمی که نور است،علم مسول

 است علم هدایت، علم"عقیده " که در زبان قرآن فقه نام دارد ، ولی امروز به معنوی "علم احکام شرعی

 و فرعی" است. این عالم،در تاریکی وبا تاریکی کار نمی کند . او فضا را روشن می سازد و شب را می

 شکند. راه را نشان می دهد. استاد شاگردان و حکیم خواص نیست، معلم مردم است.  علم او علم

کادمیایی افلاطونی نیست علم رسالت پیامبری است. این گونه عالمانند که "وارثان پیامبران " خوانده

شده اند. "علم دانستنی ها" یک نوع" قدرت" است وعلم نور، "هدایت". عالم نور یک دانشمند روشن

فکر، یک متفکر متعهد است در برابر مکتبش، در برابر مردمش.

و عالم تشیع، مسولیتش خطیر تر و مشخص تر است. او" نایب" امام است. علم او مسولیت امامت را

برعهده دارد و امامت، مسولیت نبوت را.

                                                                            یـــــــــا فــــــــا طمـــــــه زهـــــــرا..

نوشته شده توسط : فدک| دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 0:2 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

وفادارى و حمايت هميشگى از همسر  

 فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در خانه‏ى يكى از افراد عادى اجتماع زندگى نمى‏كرد بلكه در خانه‏ى دومين شخص اسلام يعنى سپهسالار شجاع و نيرومند اسلام و وزير مشاور مخصوص نبى گرامى زندگى مى‏كرد. موقعيت حساس اسلام و شوهرش را بخوبى درك مى‏كرد و مى‏دانست كه اگر شمشير على (عليه‏السلام) نباشد، اسلام چندان پيشرفتى ندارد.
فاطمه (عليهاالسلام) در يكى از مواقع بسيار حساس و بحرانى اسلامى در خانه‏ى على زندگى مى‏كرد. سپاه اسلام هميشه در حال آماده باش بود. در هر سال چندين جنگ واقع مى‏شد و على بن ابى‏طالب عليه‏السلام در تمام يا اكثر آن جنگها شركت داشت.
زهراى عزيز از مسئوليت سنگين و حساس خودش خبر داشت و از حدود تأثير و نفوذ زن در روحيه‏ى شوهر كاملاً مطلع بود. مى‏دانست كه زن داراى چنان نفوذ و قدرتى است كه به هر طرف خواست شوهرش را مى‏برد. مى‏دانست كه ترقى و عقب‏ماندگى و سعادت و بدبختى مرد تا حد زيادى، به روحيات و چگونگى رفتار زن بستگى دارد.خبر داشت كه خانه بمنزله‏ى سنگر و آسايشگاه مرد است و وقتى از ميدان مبارزات زندگى و برخورد با حوادث و مشكلات دنياى خارج خسته شد به آنجا پناه مى‏برد تا تجديد نيرو كند و خودش را براى كار و انجام وظيفه آماده نمايد و رياست اين آسايشگاه مهم به عهده‏ى زن واگذار شده است.

یــــــا زهـــــــرا ادرکنــــــــــــــی


نوشته شده توسط : فدک| شنبه نهم مهر 1390 | 8:7 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه است..  

                              بسمه الله الرحمن الرحیم

فاطمه فاطمه است                                                                                        صفحه ۸

از سوی دیگر، در مسیر دشوار و فضای آشفته تاریخ ، از میان قصرها و قیصرها – که همیشه تاریخ از آن

دم می زده و فرهنگ و تمدن و مذهب و دانش و ادب و هنر، بر گرد آن ها می چرخیده اند – مردم

 هوشمند و وفادار و فضیلت پرست ما این خانه را شناخته و این خانواده  ی محروم  و مظلوم قدرت و 

 خدعه را باز یافته ا ند و با آن پیوندی ابدی بسته اند و همه ی ایمان و آرمان و اندیشه و احساسشان را

نثار آن کرده اند و اکنون نیز زبانشان ثنای آن را می گوید و دلشان به یاد آنان می تپد و چشمشان در غم

آنان می گرید و در راه آنان از فدای جان و مال خویش دریغ ندارند.

این مردم فقیر و گرسنه را ببینید که به خاطر نشان دادن احساس و ایمانی که به خود اعصای این خانواده

محبوب دارند، چه ها که نکرده اند و نمی کنند.

گاه "جیب" از "جبین"، قدرت ایمان و اخلاص را دقیق تر نشان می دهد. این همه وقف ها و نذرها و خرج

ها را حساب کنید. حتی همین امروز که مادیت نیرو گرفته و مذهب ضعیف شده و جاذبه واقتصاد دل ها را

به خود کشید و می بینیم که فقر در میان توده چنان پیش رفته است که مساله نان و آب خودشان  و

شیر و بچه داروی  بیمارشان اساسی ترین مساله ی زندگی شان شده است، باز هم در ایامی که به

این خانواده منسوب است ، بیش از یک میلیون مجلس به نامشان برگزار می شود. زندگی 150هزارآیت

الله و پیش نماز و واعظ و بیش از هفتصد هزار سید و روضه خوان و مداح و نوحه خوان و غیره را به خاطر

احیای یادشان تامین می کنند . آنچه در بنای حسینیه ها و تکیه ها و تشکیل هیئت ها و دسته هزینه

صرف می کنندآنچه هنوز وقف روضه و اطعام می کنند ، و آنچه به نام خمس، سهم امام و صدقات وخیرات

می پردازنداز حساب و شمار بیرون است و اگر توجه کنیم که این کشور عقب مانده و اقتصادی است ، در

آمد سرانه ناچیز است به خصوص اگر بیشتر دقت کنیم که با اختلاف طبقاتی زیادی که در جامعه اسلامی

هست و نیمی از سرمایه ملی در دست چند هزار نفراست و دو سوم هرچه هست در اختیار یک دهم 

کل جمعیت و این که برخلاف گذشته، سرمایه ها، از دست مالکان قدیم و تجار قدیمی بازار، به دست

سرمایه داران جدید و گروه متجدد صنعتی بورژوازی مدرن کمپرادور و وسطه گان فروش کالاهای فرهنگی و

 یا تولید کنندگان مصرف های تازه افتاده  و پول و انبارهای دهات و هجره های تجارت خانه و زیر سقف ها 

 ی قدیمی بازار و از دست صراف ها و اصناف حرف های بومی  و صنایع سنتی و مشاغل کلاسیک...،به

 بانک ها و بورس ها  و کمپانی ها  و نمایندگی ها  و مقاطع کاری ها و کارخانه ها...،نقل مکان کرده

 است و این "طبقه جدید" ، تیپ متجددند و فرهنگی مآب و در هوای غرب تنفس می کنند و مذهبی

 نیستند و اگر افرادی از آن ها هم خاطرات یا تمایلات مذهبی داشته باشند،مذهبشان،مذهبی است اتو

کشیده  و اشرافی و تشریفاتی  و موسومی و اتواری  و در این کار هم  فرهنگی مآب و اسلامشان - به

 قول سید قطب – یک نوع  "اسلام آمریکایی" ، مذهبی بی مسوولیت و بی خرج و بی زحمت، که بیشتر

 اظهار نظر می کنند و انتقاد می فرمایند و "روشن فکری" به عمل می آورند و کمتر مایه می گذارند و

 دختر خانم و آقا پسرشان سال ها درآغوش لعبتان پلاژها و پارتی ها و دانسینگهای سوئیس و انگلستان

 و آمریکا و اتریش، سخاوت به خرج می دهند  و خودشان و خانمشان سالی یکی دو بار، لبریز از پول را به

 فرنگ می برند و در فروشگاه ها و مولن روژها ، به جیب سرمایه داران و طراران و دوشنده گان ماده گاوان

 شیرده نجیب و به دامان فریبندگان "هالو"های خر پول و عقده دار و هیز کشورهای عقب مانده می ریزند

و به گریبان رقاصان پرخرج و عیاران خررنگ کن سرازیر می کنند و کمبودها و ضعف ها و ناشی گری ها و

 املی ها و عقب ماندگی های خود را در آن محیط ها،با ول خرجی ها و بریز و بپاش هایی،که خود،بیشتر

 نشانه بدویت است و تشبه به روسای قبایل آفریقایی و شیوخ اعرابی جبران می کنند و سپس با جیب

 های وارو شده  و دست هایی خالی از پول،با سرهایی پر از باد و چانه ای مالا لاف و گزاف به "خاک

 گهربار" میهن عزیز و آغوش گرم هم وطنان نجیب و گران مایه بر می گرددند تا باز جمع کنند و برای آن که 

 در آن جا بدوشندشان در این جا بدوشند،و این کار هم خیلی طبیعی انجام می دهند و بی عیب و ایراد و

 حتی باسرافرازی و "باد و بروت" و گویی بر سر مردم هم منت دارند و آن را نشانه پیشرفته بودن و امروزی

زیستن و با تمدن آشنایی خود می شمارند.

و در همان حال، فلان زائر حج یا کربلا ، که غالبا یا روستایی است  و یا پیشروری متوسط و یا مرد اقتصاد

 ملی و تجارت داخلی،پس از یک عمر کار و رنج و تولید ، به عنوان تنها کاری در زندگی اش که هم برایش

استراحت است و هم لذت و هم سفر و هم توریسم و هم آشنایی باخارج و دنیا دیدن و هم تجلی ایمان

 و عقیده اش و اتصال به تاریخش و پیوند با فرهنگش و زیارت شخصیت های  محبوبش و شناخت آثار و

 تمدن  و هنر منسوب به خودش  و تحقق عشق و آرزویش و تشفی روح و احساس و نیازش و بالاخره

  انجام وظیفه اعتقادی مذهبی اش  و به هر حال، کاری که در هر سطحی، به او آموزشی می دهد و در

 جهت پرورش روحی و معنوی و تقویت ارزش های اخلاقی او است، یک بار در همه ی عمر قصد حج می

 کند ، پنج هزار تومان بر می دارد ، سه هزار تومانش را شرکت هواپیمایی ملی و گذرنامه ی خودمان

می گیرد و هزار تومانش را هم جنس میخرد و می آورد و آن چه آنجا "مصرف"[می شود]،پول مسافرخانه

 یا کرایه چادری است و یا اتوبوسی و چند روزی هم چنان خوراکی ،که جمعش از یک بطری شامپانی

 خانم و آقا در کافه ی  "لیدو" و یا یک صبحانه خاویارشان در "هتل زرسنگ"،ارزان تر می شود،آن گاه تا

چشمان روشن بین نکته سنج  همان جناب "نو متجدد نو روشن فکر نو کیسه" به این بازاری یا دهاتی

بی شکوه می افتد ، تمام احساسات انسانی و معلومات ارزی و بینش طبقاطی و شور میهنی و مسو

ولیت مردمی و هم دردی اجتمایی  و غرور ملّی و اطلاعات اقتصادی و افکار مترقی و آثار روشن فکری اش

 چنان یک جا بیرون می ریزد  که "چه گوارا" هم جلودارش نیست.

می بینیم با این "تحول  خاص طبقاتی " و "فقر عام اقتصادی " توده مردم شهری و روستایی  فقیرتر شده

 اند و دچار پریشانی و گرسنگی  و طبقه ملاکین و تجار بازاری ، یعنی طبقه حاکم قدیم نیز ، در برابر رشد

 "طبقه جدید" ضعیف و متلاشی شده اند و اکثریتشان با توده  هم طبقه می شوند و اقلیتشان تغییر می

دهند و به طبقه جدیدمی پیوندند و به تیپ مدرن و تپ سنتی که وفادار به معتقدات و شعائر مذهبی اند  

 ، همین دو گروهند وبا این که بر اسا س این  تحلیل اجتماعی  - اقتصادی عینی و محسوس] و فاراران به

مذهب از نظر طبقاتی و اقتصادی سقوط کرده اند و یا به شدت به ضعف گرایده اند،دیون مذهبی سنگینی

 که در همین حال می پردازند و هزینه های بسیاری که همچنان در راه تعظیم شعاعر و تشکیل مجالس و

 ساختمان بناهای دینی و تامین زندگی روحانیون و بودجه ی حوزه علمی و غیره صرف می کنند، نشانه

  آن است که پیوند روح  مردم ما با این خانواده تا چه اندازه عمیق و استوار است و ایمان و اخلاصشان تا

 کجا نیرومند و زلال.

                                                                                  یــــــــــــا فــــــــــــا طمــــــــــــه زهــــــــــرا...

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده توسط : فدک| دوشنبه چهارم مهر 1390 | 23:41 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه است....  

                                       بسمه الله الرحمن الرحیم

فاطمه فاطمه است                                                                                        صفحه ۷

من فریاد خشمگین سرزنش آمیزی را می شنوم  فریاد بر سر گروه دانشمندی که مسوول عقاید مردمند

و مامور اسلام محمد و تشیع علی  فریادی که نمی دانم  از حلقوم علی بر می آید  یا از عمق وجدان نا

خود آگاه مردم که :

"به چه و چه ها مشغولنید؟ واز چه سخن می گویید؟ چرا سخن نمی گویید؟ طول این سالهای دراز کو

یک کتابی برای مردم  تا بدانند در این فرآن چیست؟ به جای این همه مدح و ثنا و شعر و تصنیف و نوحه و

 سینه و تارو تنبور در عشق مولا چرا زبان مرا در میان مردم بسته اید؟ یک فارسی زبان نمی تواند بداند

 که من چه گفته ام؟ همه آثار لا مارتین عاشق پیشه فرانسوی  را می تواند به فارسی بخواند....چه می

 گویم؟ همه ترانه های بلیتیس ، زن بدکاره یونان قدیم  را در زیباترین کلمات ، و سخنان علی را یک ختبه

 علی را نمی تواند ."

" کو یک رساله کوچک و درست در شرح امامانی که شما از جنس و ذات و کرامات و معجزاتشان این همه

 دم می زنید و در ولایت و وفاتشان این همه جشن و عزا می گیرید ؟ کو یک جزوه که به ملت شیعه و

 شیفته علی  بگوید که علی که بود و فاطمه که بود و فرزندانش چگونه می زیستند و چگونه  می اند

 یشیدند ؟ و چه کردند و چه گفتند؟"

توده ی مردم ما  که همه عمر با عشق به ائمه شیعه زیسته و در مصیبتشاه گریسته و ماه ها و سال ها

در خدمت به آنان و در تجلیل نام و احیای یادشان دویده و خرج کرده  و اخلاص ها . گذشت ها نشان داده

 است امان خویش را که هرکدام باید درسی به او بیاموزد و با زندگی و اندیشه و سخن و سکوت و آزادی

و اسارت و شکنجه و شهادتان به او آگاهی و حیات و عزت و انسانیت ببخشند  آن ها را از روی "شماره

 ردیفشان " تشخیص می دهد.

اگر این مرد در عاشورا بر سر و تنش تیغ می کشد و به عشق حسین  از شکنجه و درد خویش  لذت می

 برد اما حسین را کج می شناسد  و کربلا را بد می فهمد، مقصر کیست؟

اگر این زن با تمام وجودش می گرید و نام فاطمه و یاد زینب آتش در استخوانش می زند و اگر بداند که

" می لرزد " و به "کار می آید"، عاشقانه جانش را می بخشد ، اما این دو را نمی شناسد و یک جمله از

سخنانش را نمی داند و یک خط از شرح حالشان نخوانده است و فاطمه فقط در کنار خوانه اش در لحظه

ای که در به پهلویش می خورد به یاد می آورد و زینب را در ساعتی که از خیمه به سراغ شهیدی بیرون

 می پرد  و فقط از صبح عاشورا تا ظهر از او خبر دارد و از عصر عاشورا دیگر برای همیشه گمش می کند

  و درست از روزی که کار زینب و رسالت بزرگش – که وراثت حسین است آغاز می شود آگاهی او از

 زینب پایان می یابد ،مقصر کیست؟

و اگر پسر تحصیل کرده و روشن فکر ان مرد و دختر تحصیل کرده و روشن فکر این زن  قضاوتشان این باشد

 که "دین گریه و نوحه و عزا و مصیبت به چه کار می آید ؟ این همه شور و عشق و ناله و زاری برحسین

  و فاطمه و زینب از کار یک ملت اسیر عقب مانده  که به آگاهی و نفی و ستم  و شور آزادی محتاج است

چه گروهی  می گشاید؟" مقصر کیست؟

و اگر روشن فکر آزادی خواهی که از انحطاط مردم خویش رنج می برد وبرای بیداری توده  تلاش می کند و

جامعه اش را می شناسد، اما از تاریخ آگاهی ندارد و مذهب مارا نه در مدینه و در خانه فاطمه و شهادت

 گاه حسین و کاروان زینب... که در اصفهان و تهران و قم می بیند و در تکیه های فاطمیه و حسینیه و

  زینبیه فریاد بزند که:

"از زن منحط بیسواد و محروم ما - که رهایی و صالت اسلامی و روشن بینی می خواهد – این "مذهب

 داغ و درد های قدیمی" و "لعن و نفرین های تاریخی" و"حب و بغض های منتفی شده  به انتفاع موضوع

 " چه دردی دوا می کند جز این که احساس ها را "از آنچه در قرن های دور و سرزمین های غریب و میان

  آدم های غریبه "گذشته است"، منحرف می سازد و به خود مشغول می دارد و ستم را نشناسد و "غل

  جامعه" را بر گردن خود حس نکند و از ستمی که وقتی در سرزمینی بر کسی رفته است به خروش می

  آید و از غل جامعه ای که خلیفه ای روزگاری بر گردن بیماری زده است خشمگین شود و جوش بردارد

 و دست ها را بالا زند و دست بر شمشیر برد و بر سر خود بزند و بزند و بزند تا وقتی که از حال برود و

 وجدانش به حال بیاید و دلش آرام گیرد و گناهانش پاک گردد و باز همه مسوولیت ها از دوشش بیافتد

  و در ترازوی عدل الهی تقلب کند و در نامه اعمال قیامتش دست ببرد و در نتیجه ،اگر "به اندازه ی ستار

 گان آسمانها و کف دریاها و ریگ بیابان ها"کثافت کاری کرده باشد،با این "مختصر عمل جراحی "به کلی

 تغییر جنسیت دهد و "مثل روزی که از مادر به دنیا آمده بود"پاک و پاکیزه شود و چیزی هم زیادی طلب

 کار گردد؟ و این است که فرقه شما که به جای "مسوولیت امر به معروف و نهی از منکر و جهاد شهادت و

 انفاق و ایثار و قسط و آگاهی و تکامل و عزت و وحدت و عمل..."."گریه و مصیبت و عزا و ناله و ندبه و

توسل و تقیه و انتظار منفی و شفاعت بی حساب و احساسات و فحش و نفرین و تعریف و تملق ..." را

 جانشین  کرده است و پیشوایانش تنها به بهای لذت پیروانش آن هم فقط در دنیای دیگر از پیروانش

 دستگیری می کنند ، فرقه ای است که مردم ما را به ضعف و خرافه و انحطاط و ستم پذیری محکوم کرده

و ذلیل پرورده است و ناتوان از هر عملی نا امید از هر قیامی..."مقصر کیست؟

اگر توده مردم ما معتقدند که "حب علی" و "ولایت علی"- بدون شناخت و عمل – یک اثر شیمیایی و

خاصیت اسیدی دارد که به حکم قرآن! "زشتی ها و بدی هایشان را به زیبایی ها و نیکی ها تبدیل می

کند"،یعنی نفس همین خیانتی که  در این دنیا می کند درآخرت تغییر ماهیت می دهد و به صورت خدمت

در می آید و به عبارت دیگر % "هر گناهی که این جا کردند،آنجا پایشان ثواب مینویسند"،مقصر کیست؟

و اگر همین ولایت و امام علی (ع)، که قرن ها پشتوانه نهضت عدالت – خواهی و آزادی طلبی و روح 

مبارزه جویی با ستم و دستگاه استبداد بوده است و ملت بیدار و آگاهی را می تواند رهایی و آزادی و داد

و عزت و استقلال و حرکت و تکامل  اجتماعی و انسانی  ببخشد و رهبری انقلابی فکری وضد طبقاتی و

 زندگی بخش یک جامعه معتقد و خود آگاه را تضمین کند، و نمی کند، و اگر ارزش و اثر و فایده پیروی از

 علی و فاطمه و ائمه ، از این دنیا به دنیای دیگر منتقل شده و نتیجه اش را به بعد از مرگ موکول ومنحصر

 کرده اند ، مقصر کیست؟

اگر پیوند و پیمان "پدریان" ما این خاندان، در زندگی و اندیشه آنها و زمان و جامعه شان اثری نداشته

است و اگر" پسریان" با دیدن این بی اثری ، پیمان  و پیوند خود را با این مذهب و این خاندان بریده اند،

مقصر کیست؟

و بالاخره روشن فکر ما می گوید:"جامعه ما جامعه مذهبی است و مسلمان و معتقد به عترت پیغمبر و

ولایت علی و امامت ائمه ی اطهار وشیعه ی از بسیاری از جامعه های که یا مادی اند و یا مذهبی ، اما

غیر مسلمان و یا مسلمان اما فاقد اعتقاد به امامت و وصایت از نظر تمدن، فرهنگ ، عزت ، مادیت و 

معنویت ... عقب مانده تر است و با این که استعمار خارجی و استبداد تاریخی و دیگر عوامل انحطاط در

سرگذشت و سرنوشت آن ها هم بوده و گاهی خشن تر و عمیق تر ، درعین حال بدون حب علی و عزا

داری حسین و انتظار موعود و فقه جعفری و اصول تقیه و تقلید و توسل ... آگاهانه تر و ولایت تر وپیشرفته

تر از مردم ما،بر این عوامل چیره شده اند و از نظر قسط و عدل و رهبری  اجتماعی و اخلاق عمومی و

پیشرفت انسانی و روح حقیقت جویی و اجتهاد علمی  و فقهی و طهارت فکری و جسمی و به طور کلی

شایستگی فردی و اجتماعی برای زندگی مادی  و معنوی بهتر، از ما عقب افتاده تر و منحط تر نیستند"،

مقصر کیست؟

کدام؟

خاندان علی ؟ روشن فکر؟ یا مردم؟

آیا براستی این خاندان بی اثرند یا این نسل جوان و روشن فکر در قضاوت اشتباه می کنند ؟

یا توده مردم  مذهبی ما کوتاهی کرده اند؟

علی، آشکار ترین "حقیقت" و مترقی ترین "مکتب" ی است که در شکل یک موجود انسانی "تجسم

یافته " است .

"واقعیتی است بر گونه اساطیر".

 و " انسانی است که هست، آنگونه که باید باشد و نیست".

و همسرش، فاطمه،نمونه ایده آل زن که می تواند شد وکسی نشده است و حسین و زینب، خواهر و 

برادری که چنان انقلاب عظیمی در تارخ پدید آوردند که آزادی را آبرو داد و استبداد و استحمار را رسوا

ساخت .

این "خانه" کعبه ای است که فرزندان و وارثان ابراهیم، خود در آن نشیمن دارند. کعبه یک "اشارت" است

و اینان "اصالت".آن خانه از "سنگ" و این خانه از "انسان". آن خانه مطاف تنها مسلمانان، و این خانه

 مطاف هر دلی که زیبایی را می فهمد و جلال انسانیت را می شناسدوآزادی،عدالت،عشق،اخلاص،تقوا

و "جهاد برای نجات مردم" را می ستاید.

                                                                           یــــــــــــا فــــــــــــا طمــــــــــــه زهــــــــــرا...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده توسط : فدک| چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 | 17:8 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه است..  

                                                بسمه الله الرحمن الرحیم

امیدوارم در ماه مهمانی خدا ما رو فراموش نکرده باشید..

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت . . .

فاطمه فاطمه است                                                                                            صفحه ۶

کسی که عاشق است و از معشوق دور افتاده است و یا عزادار است و مرگ عزیزی  قلبش را می سوزاند

 می گرید غمگین است هرگاه دلش یاد او می کند و زبانش سخن از او می گوید روحش آتش می گیرد و

 چهره اش می افروزد و چمشمش نیز با او هم دردی می کند اشک می جوشد و این حالت همه نشانه

 های لطیف و صریح ایمان عمیق و عشق راستین اویند.

اما کسی که صبح تا ظهر توی بازار دودو می زند و توی اداره چخ چخ می کند و به دنبال ریا و ربا و کلاه و

 کلک و یا تملق به آقای رییس و تکبر به مرئوس و تفرعن به مراجع ... و ظهر می رود به دنبال تفریحات

  سالمش و هزار کلک و کلاه ناسالمش آن گاه اگر او را دیدیم که به مناسبت تقویمش و از روی قرارش

 می رود به محفلی با عده ای و طبق قرار قبلی از ساعت 5/6 تا 9 بعد ازظهر روز سه شنبه ی اول برج و

 می نشیند و "غصه می خورد" و هی  با تلقین و تلاش  خودش را فشار می دهد و ناله می کند و در

 صورت امکان اشک می ریزد و بعد از انجام "برنامه گریه کردن" و "مراسم غصه خوردن" و سایر مسائل

 مربوطه چای و قهوهای و قلیانی  و بعد هم با روح سبک و و وجدان موفق و احساس این که کار مهمی

 کرده است و قدمی برداشته در راه عقیده و ایمان با عشق و هجران و عزا و مصیبتش بر می خیزد و

 می رود دنبال کارش و ادامه زندگی روزمره رایجش تا باز"برنامه گریه ی" دیگری و برگزاری" مراسم غصه

 خوردن موسومی" دیگری طبق قرار تعیین شده و برنامه تنظیم شده ... شما به چنین عاشق هجران

 کشیده  و مصیبت زده غمگینی چگونه می نگرید؟من هم مثل شما به او می نگرم!!

گریه ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد کاری

 است که فقط برای شست و شوی چشم از گردو غبار خیابان به کار می آید فراموش نکنیم که یکی از

 نخستین کسانی که بر سرگذشت حسین بزرگ  گریستند عمر سعد بود و نخستین کسی که بر این

 گونه "گریه برحسین"ملامت کرد شخص زینب بزرگ!

اما توده مردم ما "عاشقانه" می گریند زیرا برای بیان پیوند عمیق دل خویش با این خانه محبوبی که یک

 "پانتئون راستین " است یک "المپ واقعی" است و در آن رب النوع های حقیقی ساکنند جز اشک زبانی

 نمی شناسند چه توده نه عالم است و نه فیلسوف ایمان و احساس و فداکاری از او باید و دارد.

هیچ مذهبی تاریخی و ملتی چنین خانواده ای ندارد  خانواده ای که در آن پدر علی است و مادر فاطمه

و پسر حسین و دختر زینب همگی در زیر یک سقف و در یک عصر و یک خانواده.

و در عین حال به هیچ خانواده ای از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار

 نشده است .

ملت ما بر گرد در و بام خانه ی  فاطمه یک فرهنگ پدید آورده است از این خانه یک تاریخ  پر از هیجان و

 حرکت و شهامت و فضیلت بر بستر زمان جاری شده است نهر زلال و حیات بخش ی که همه ی نسل ها

ی ملت ما گذشته است و هم اکنون نیز در عمق روح و وجدان توده ما جریان دارد.

این تنها ملتی است که در زندگی نو بشر بر روی خاک در غم  خاندان محبوب خویش و در عزای قهرمان

 آزادی و ایمان خویش در طول تاریخ درازش همواره غمگین و عزادار مانده است و پای مال کردن فضیلت و

 محکومیت حقیقت و فاجعه ی حکومت و جنایت و زور را علی رغم گذشت زمان و غلبه همیشگی این

 نظام بر تاریخش و سر نوشتش فراموش نکرده است.

اما این عشق ها همه عقیم مانده اند این اشک ها همچون بارانی که بر شوره زار ببارد سبزه ای در این

 کویر نمی رویاند و این همه فداکاری ها سر مایه ها آمادگی ها و تجمع ها و نیروهای انسانی و وقتها و

فرصت های عزیز نیرو بخش هدر می روند .

مقصر کیست؟دانشمند! که پا به پای توده  مسولیت خویش را انجام نمی دهد او می بایست به توده

"آگاهی" و "شناخت" و "جهت" میداد و نداد.

همه نبوغ ها و استعدادهای بزرگ ما به کار فلسفه و کلام تصوف و فقه و اصول ادبیات و معانی و بدیع و

 صرف و نحو مشغول شدند و از سالها تحقیق و فکر و رنج علمی خویش برای توده مردم جز یک "رساله

عملیه" در آداب طهارت و انواع نجاست و احکام حیض و نفاس و شکیات نماز کاری نکردند.

و رسالت حرف زدن با مردم را و ابلاغ حقایق مذهب و فلسفه احکام و بیداری و آگاهی توده و شناساندن

 سنت پیغمبر و شخصیت امام و حکمت انقلاب کربلا و معرفی اهل بیت و نهضت تشیع و مبانی فکری و

  اعتقادی را غالبا به افراد بی مسولیت و بی"ضابطه"ای  واگذاشتند که تنها به این علت مبلغ شده اند

که استعداد آن را نداشته اند که مجتهد شوند.

این بود که  کار معرفی اهل بیت و تبلیغ دین و تعلیم  حقایق اسلام را ÷یش تر "رفوزه های مدارس قدیمه

 " برعهده گرفتند بدین صورت که گروهی جوان برای تحصیل علوم سیاسی (و بیش تر فقه) وارد مدرسه

 می شدند با استعدادها و زحمت کش ها,"فقیه: می شدند و "مجتهد" و در حوزه درس و تعلیم طلاب

 محبوس و از عوام به دور آنهایی که موفق نمی شدند درس حسابی بخوانند هوش و استعداد و همتی

 نداشتند امّا در عوض آواز گرمی و احیانا هنر بیانی داشتند ناچار به تبلیغ دین می پرداختند و دسته

 سوم آنها که  نه آن را داشتند و نه این را نه علمی داشتند ونه لااقل صدای گرمی راه سوم را انتخاب

 می کردند و گنگ می شدند و می زدند که در "قدس"...! و اتفاقا هم از مجتهد جلو می زدند و هم از

 مبلغ.

در این میان انصاف بدهید که سرنوشت "مردم" چه می شود و سرگذشت "مذهب"؟ لازم نیست خیلی

فکر کنید . نه فقط ببینید.

این است که ملتی ایمان و عشق دارد و قرآن و نهج البلاغه دارد و علی و فاطمه دارد و حسین و زینب

دارد  و یک تارخ سرخ دارد و سرنوشتش سیاه است. فرهنگ و مذهب "شهادت" دارد و مرده است.

این است ژاندارک – دختری احساساتی  و خیالاتی که خواب نما شده بود  تا برای بازگشت  سلطنت

قیام کند – قرن ها است به مردم روشن فکر و بیدار و پیشرفته فرانسه الهام آزادی و فداکاری و  احساس

 انقلابی و حماسی می بخشد و زینب – که  رسالتی سنگین تر از حسین را بر دست های"علی وار"

خویش گرفته است و آن ادامه نهضت کربلا علیه نظام جنایت و دروغ و وحشت و اختناق است آن هم در

 اوضاعی که قهرمانان انقلاب مرده اند و مردان پیش گام اسلام  دم فرو بسته اند- در میان ملت ما "خواهر

 نوحه گری شده  است که بر او نوحه خواند".

                                                                          یـــــــــــا فــــــــــا طمــــــــــــه زهـــــــــــــرا..

                            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                

 

نوشته شده توسط : فدک| شنبه دوازدهم شهریور 1390 | 13:25 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه....  

 بسمه الله الرحمن الرحیم

فاطمه فاطمه است                                                                                 صفحه ۵

عقل و عشق

هر مذهبی مکتبی  هر نهضتی یا انقلابی از دو عنصر ترکیب می یابد:عقل و عشق.

یکی روشنای است و دیگری حرکت.یکی شعور و شناخت می بخشد و به مردم بینایی و آگاهی میدهد 

و دیگری نیرو و جوشش و جنبش می افریند. به گفته ی الکسیس کارل:"عقل چراغ یک اتومبیل است که

 راه می نماید. عشق موتوری است که ان را به حرکت می آورد. هر یک بی دیگری هیچ است و به ویژه

موتور بی چراغ  عشق کور خطرناک فاجعه و مرگ!"

در یک جامعه در یک نهضت فکری  یا مکتب انقلابی  دانشمندان گروه روشن فکران آگاه و مسوول کارشان

 نشان دادن راه است و شناساندن مکتب یا مذهب  و اگاهی بخشیدن به مردم. و مردم مسوولیتشان

 روح دادن و نیرو و حرکت بخشیدن است. یک نهضت اندام زنده ای است که با مغز دانشمندانش می

 اندیشد و با قلب مردمش عشق می ورزد در جامعه ای اگر ایمان و اخلاص و فداکاری کم است مسوول

 مردم اند و اگرشناخت درست و بینایی  و بیداری و آگاهی منطقی و آشنایی عمیق و راستین با مکتب

 و معنی و هدف و حقایق مکتب کم است مقصر دانشمندانند به ویژه در مذهب این دو سخت به هم نیاز

 مندند چه مذهب یک نوع آگاهی عاشقانه است یا عشق آگاهانه شعور و شناختی که شور و ایمان بر

 می انگیزد  و در آن عقل و احساس از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

اسلام نیز چنین بوده است و بیشتر از هر مذهبی  دین کتاب و جهاد است و اندیشه و عقل آنچنان که در

قرآن نمی توان دانست که مز میان عقل و ایمان کجا است شهادت را زندگی جاوید می شمارد و به قلم

 و اندیشه سوگند می خورد و در میان یاران پیامبر "عابد" و "مجاهد" و "مبلغ" از هم مشخص نیستند. و

تشیع به ویژه با تاریخ و فرهنگش تجلی گاه عشق و شور و خون و شهادت است و کانون ملتهب و جوشا

 ن احساس و در عین حال یییییییک نوع تفکر و معرفت و فرهنگ علمی و عقلی ویژه و نهضت فکری نیرو

 مند و مشخص."حادثه"ای است در سرگذشت انسان و به نام . نهاد علی از"علم" و "عشق" و "حقیقت

 پرستی."چنین مذهبی است که حقیقت بی پرستش فلسفه و دانش است و پرستش بی حقیقت بت

 پرستی یا شهوت!

شهادت عشق  اشک

تشیع در تاریخ این چنین زاد و زیست. متفکران و دانشمندانش مظهر اجتهاد و تعمق و تحقیق و منطق و

 فرو رفتن در اندرون معانی و شناختن متحول و متکامل و مفاهیم اعتقادی و حقایق اسلامی و نگهبانی

 روح و حقیقت و جهاد راستین اسلام  نخستین در معرکه  ی گیج کننده و گمراه سازنده ای که به نام

 فلسفه و تصوف و علم و ادب و ذهد نمایی  و یونانی زدگی  و شرق گرایی در افکار بر انگیخته بودند.

و توده مردمش مظهر وفاداری  به حقیقت و اخلاص و عشق و شور و فداکاری و جانبازی در راه علی و

 ادامه دهندگان راه علی  در دوره هایی که زور و شکنجه  قتل عالم  بر زندگی توده حکومت می راند و

 لبی را که به نام او باز می شود می دوختند و خونی را که با مهر او گرم می شد می ریختند و از خاندان

 پیغمبر سخن گفتن پاداشش در خلافت پیغمبر پوست کندن و سوزاندن بود.

و اما امروز نیز توده ی مردم ما همچنان عشق می ورزند همچنان دوست می دارند همچنان به این خونه

 وفا دارند و هنوز هم پس از گذشت قرن ها و د گرگونی ها  و زاد و مرگ ایمانها و عشق ها و اندیشه ها 

ی بسیار از در این خانه به قصری معبدی و قبله ای دیگر نرفته اند می بینیم که همچنان سر بر دیوار خانه

 فاطمه نهاده اند و به درد می نالند. این اشک ها هر کدام "کلمه"ای است که توده های صمیمی و وفادار

 ما  با آن عشق دیرینه ی خودش را به ساکنان این"خانه" بیان می کنند این زبان توده است و چه زبانی

 صادق تر و زلال تر و بی ریا تر از زبانی که کلماتش نه لفظ است و نه خط اشک است و هر عبارتش ناله

 ای  ضجه دردی فریاد عاشقانه شوقی!

مگر چشم از زبان صادق تر سخن نیگوید؟ مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تاب ترین عشق و گدازان ترین

 ایمان و داغ ترین اشتیا ق و تب دارترین احساس و خالص ترین "گفتن" و لطیف ترین "دوست داشتن"

 است که همه در کوره یک دل به هم آمیخته و ذوب شده  و قطره ای گرم شده اند نامش اشک؟

می بینیم که توده ما هنوز حرف می زند و حرف خودش را خوب می زند تعجب نکنید که چگونه من دارم

 از "گریستن"  دفاع  می کنم که شنیده اید و بارها که از برنامه گریه و روضه انتقاد کرده ام.

آری این دو سخن من با هم تضاد نیستند." برنامه ی گریه کردن " به عنوان یک کار و یک "وظیفه" و یک

 "وسیله" برای رسیدن به هدفی  و به عنوان یک "اصل" و یک "حکم" چیز دیگری است و "گریستن"یعنی

 تجلی طبیعی یک احساس حالتی جبری و فطری  از یک عشق و یک رنج  یک شوق یا اندوه چیز دیگری.

حتی رژی دبره  انقلابی معروف فرانسوی که اکنون در آمریکای لاتین است و از همرزمان مردی چون چه

 گوارا می گوید:"انسانی که هرگز نمی گرید و گریستن را نمی داند احساس انسانی را فاقد است."یک

سنگ است یک روح خشک وحشی.

این "صاحب نخللستان های من" است که خود را سرزنش می کند:" دل من نمی داند که چه سبک باری

 و روشنایی است در نالیدن... ای غرور محروم حتی  خدایان می نالند... حتی گرگ صحرا می نالد."

اشک  که می بارد و ناله که  بر می دارد و گریه که اندک اندک در دل می روید ناگهان در گلو می گیرد و  

 راه نفس را می بندد و ناچار منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی شوق و اندوه و درد و عشق یک

"انسان" است.

اما آنکه برای گریه کردن برنامه ای طرح می کند و آن را هدف می داند به صورت یک رسم یک سنت یک

 وظیفه ی  مذهبی و یا یک کار اصلی و یا به عنوان وسیله ای برای جلب نفی دفع ضرری جبران نقصی

  رسیدن به هدفی نتیجه ای و پاداشی آن را "صورت می دهد"آدم خاطر جمع و بی درد و حقه ای است.

                                                                     یــــــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــــــرا...

      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                

 

نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 1:12 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه فاطمه..  

بسمه الله الرحمن الرحیم

 

  فاطمه فاطمه است                                                                                              صفحه۴

این ها است عناصراصلی سرگذشت  تشیع "تشیع علوی" نه "تشیع صفوی" و "شیعه شاه عباسی"

تشیعی که پشت ظلم زور را در تاریخ به لرزه  می آورد نه آنچه که پشتیبان ظلم و زور می شود. مذهب

"عدل" و "حکومت معصوم " و نه "مجموعه ی عقده های سرکوفته ی تاریخی و کینه های فر قه ای" و

"حب" و "بغض" های لفظی و تلقینی (نه عقلی و علمی) آن هم تنها نسبت به "خلیفه" نه به "خلافت"

منحصر به گذشته نه به حال و مفید برای پس از مرگ  و نه پیش از مرگ! مقصود ان "ولایت علوی" که

شیعه را  از بند ولایت جور و حکومت زور و زعامت جهل و نجات می بخشد  و آزادی می دهد  و نه این

" ولایت گل مولایی" صوفیانه شرک آلود  که نه برای خدا به کار می آید  نه برای بندگان خدا.

آن تشیع هیچ نیست جز اسلام  نه آن چنان که به ما می گویند: "اسلام به اضافه چیزهای دیگر" نه

تشیع یعنی اسلام ناب "اسلام منهای خلافت و عربیت و اشرافیت."

این شیعه نیست که دو اصل "عدل" و "امامت" را بر اسلام افزوده است انسان منهای عدل و امامت "دین

اسلام منهای اسلام است " یعنی: دین  همان که در مسیحیت هم هست در یهود و زرتشتی و ودائی و

بودایی و تاتوئیسم ... هم هستاین "جاهلیت جدید" بود که "حکومت"  و "نژاد" و "طبقه" را بر اسلام

افزود و  جنگ شیعه و سنی در گذشته (نه حال که جنگ کلامی و تاریخی و فرقه ای شده است) جنگ

"امامت" و "عدل" بود با استبداد و ظلم  و همه اختلافات اعتقادی و تفسیری و تاریخی و فلسفی و

مذهبی و غیره از همین جبهه سر زده است.

علی بر" محمد" اضافه نشده است علی را گرفته ایم تا محمد را گم نکنیم چه معاویه و مروان  متوکل و

هارون هم که  خلفای  قیصرها و خسروها  و فرعون های تاریخ اند و وارثان ابو جهل و ابو سفیان از محمد

 سخن می گویند.

"خانواده ی "علی (عترت) را جانشین "سنت پیغمبر" نکرده ایم  یا بر آن نیا فزوده ایم  این خانواده ی خود

 اوست  خیلی ساده و راست از آن ها می پرسیم که  وی چی می گفت و چه می کرد و چه میخواست؟

برخلاف آنچه  امروز دشمن و دوست می پندارند "شیعه سنتی ترین مذاهب اسلام است." اساسااختلاف

 اصلی  بر سر این است که علی  و شیعیان راستین و آگاهش از آغاز  کوشیدند تا در برابر بدعت ها

 سنی بمانند  سنت را نگه دارند.

می بینیم که چگونه  همه چیز درهم و برهم شده است  و می بینیم که در آن قرن های سیاه و خونی

که "اسلام جور و خلافت " بر سر جهان خیمه ی قدرت و خلافت زده بود در همان حال" اسلام عدل و  

 امامت" در گرداب سرخ شهادت غرقه بود شیعه نیز شهادت را برگزید  و قدرت را نفی کرد و این "انتخاب

 دشوار" آسان بدست نیامد.

شکنجه خانه های بنی امیه  و بنی عباس و سلاطین ترک و مغول شاهدند که علمای بزرگ مجاهدان

 مشتاق مرگ و توده  ی حق پرست و عدالت خواه  و عاشق فضیلت و محتاج آزادی در این راه که از دار

 الخلا فه های  دمشق و بغداد بر سرزمین آتش و خون  و زندان و شکنجه می گذشت به آن " خانه

 کوچکی که  به اندازه همه انسانیت  بزرگ بود " می پیوست و چه ها که نکردند و چه ها که نکشیدند.

در تاریخ اسلام از علی سخن گفتن  و از فاطمه دم زدن  اسان نبوده است "کمیت" شاعر مبارز این خانوا 

 ده ی شگفت است که می گوید: "پنجاه سال است که چوبه ی دارم را بر پشت  خویش حمل می کنم."

یک" شاعر مسوول" شاعری  که از "شعر" شمشیر جهاد می سازد.

و این سرگذشت همه مردان و زنانی بوده است که تاریخ این مذهب را نوشته اند  تاریخی که سر سطر

 آن  هر کلمه ی  آن با خون شهیدی  نگاشته شده است.

این پیشگامان دلیر تشیع این فلسفه جدیدی را که  برای ما درست کرده اند  نمی دانستند که:" صبر کن

خودش می آید همه کارها را اصلاح می کند" " خودش بیاید دین جدش را  احیا کند" " از ما کاری جز تقیه

 و تحمل ساخته نیست".

ابن سکیت  ادیب بزرگی بود. در عداد مجاهدان بود. ادیب بود و زبان شناس و در دل شیهه. متوکل  

عباسی برای  فرزندانش او را انتخاب کرد.  انک اندک بو برد که  فرزندانش به علی  و خاندانش گرایش

 یافته اند. گفتند که شاید کار معلمشان باشد. روزی خلیفه سر زده وارد اتاق درس شد. نشست و ابن

سکیت را بنواخت و تشویق  تطمیع و دل گرمی ها و ابراز رضایت بسیار از پیشرفت فرزندانش.

در اثنای سخن با لحنی طبیعی پرسید فرزندان مرا چگونه می بینی؟ ابن سکیت در پاسخ از آنان

ستایش بسیلر کرد. متوکل ناگهان پرسید: "ابن سکیت  معتز و موید من نزد تو ارجمندترند یا حسن

حسین فرزندان علی؟"

ابن سکیت باید انتخاب می کرد. این جا دیگه تقیه  پلیدی و خیانت است. در تشیع علوی تقیه "تاکتیک"

 بوده است. تقیه برای "حفظ ایمان" است  و نه مثل امروز"حفظ مومن".

تردید نکرد و با همان لحن که متوکل سوال کرده بود پاسخ گفت:" قنبر غلام علی  هم از تو ارجمند تر

  است و هم از این دو فرزندت."

متوکل فرمان داد زبان ابن سکیت را همان جا از پشت سرش بیرون آورند!این زبان ها بود که همچون تاز

 یانه بر گرده جباران تاریخ فرود می آمد و اگر بنای "استبداد سیاسی" و "استحمار مذهبی" فرو نریخت

 رسوا شد و اگر مغلوب نشد محکوم گردید و آرزوی عدالت و هوای آزادی و نیاز به برابری و آگاهی و رهبری

 انقلابی مردم و دشمنی با " نظام  پیوسته زر و زور و زهد" در دل ها نمرد و از یادها نرفت و این شعله

 مقدس در معبر تاریخ خاموش نشد  و در وجدان توده فراموش نگشت.

علما و مردم

این مسولیت سنگین و خطیر را دو کروه  به دوش داشتند.

این دو گروه دار مرگ خویش را قرن ها بر پشت خود حمل کردند. یکی علمای بزرگ آگاه و مجاهد شیعه

 که بنا به اصل اعتقادی تشیع  "امامت" را ادامه "نبوت" می دانستند و "علم" را ادامه ی "امامت". و گروه

دوم توده ی مردم صمیمی  و پاک اعتقاد ما که از گستاخی سکوتشان شکنجه خانه های خلیفه عرب

 و سلتان ترک و عجم  به فریاد می آمد و چهره خونین و آرمشان جلاد را شرمگین می ساخت و پشت

 های مردانه شان که همچون سخره های صبور گویی رنج را حس نمی کنند شلاق های حکومت را به 

درد می آورد.

                                                                      یـــــــــــــــــــــا زهـــــــــــــــــــرا..

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه هجدهم مرداد 1390 | 0:44 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

نکته ای آموزنده  

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر روزی به من بخشند ملک هر دو دنیا را

                        تقسیم کار خانه

علی بن ابیطالب علیه السلام و زهراء مرضیه سلام الله علیها پس از آنکه با هم ازدواج کردند و زندگی مشترک تشکیل دادند  ترتیب وتقسیم کارهای خانه را به نظر ومشورت رسول اکرم (ص) واگذاشتند به آن حضرت گفتند : یا رسول الله ما دوست داریم ترتیب و تقسیم کارهای خانه با نظر شما باشد .

پیامبر (ص) کارهای بیرون خانه را به عهده علی (ع) و کارهای داخلی را به عهده زهراء مرضیه(س) گذاشتند 

 علی (ع) و زهرا(س) از اینکه نظر رسول خدا را در زندگی خصوصی خود دخالت دادند و رسول خدا با مهربانی و محبت خاص از پیشنهاد آنها استقبال کردند و نظر دادند . راضی و خرسند بودند . مخصوصا حضرت زهرا (س) ازاینکه رسول خدا او را از کار بیرون معاف کردند خیلی اظهار خرسندی می کردند . و می گفتند : یک دنیا خوشحال شدم که رسول خدا مرا از سر و کار پیدا کردن با مردان معاف کردند 

از آن تاریخ کارهائی از قبیل آب آوردن . آذوقه . سوخت و خرید بازار  را علی (ع) انجام میدادند . و کارهائی از قبیل آرد کردن گندم و جو بوسیله آسیاب دستی و پختن نان و آشپزی و شستشو و تنظیف خانه به وسیله زهرا (س) صورت می گرفت . در عین حال علی (ع) هر  وقت  فراغتی می یافت در  کارهای داخلی به کمک زهرا (س)  می پرداخت . یک روز پیامبر (ص) به خانه آنها آمدند و آنان را دیدند با هم کار می کنند . پرسیدند کدامیک از شما خسته ترید تا من بجای او کار کنم . علی (ع) عرض کردند یا رسول الله زهرا (س) خسته است . رسول اکرم (ص ) به زهرا (س) استراحت دادند وقتی خود به کار پرداختند . از آنطرف هر وقت برای علی(ع) گرفتاری یا مسافرت یا جهادی پیش می آمد زهرای مرضیه (س) کار بیرون را نیز انجام می دادند. این روش همچنان ادامه داشت . علی (ع) و زهرا (س) کارهای خود را خودشان انجام می دادند و خود را به خدمتکاری نیازمند نمی دیدند .تا آنکه صاحب فرزندانی شدند و کودکانی عزیز در کلبه محقر ولی روشن وبا صفای آنها چشم گشودند . در این هنگام طبعا کار داخلی خانه زیادتر وزحمت زهرا (س) افزون گشت . یک روز علی (ع) دلشان به حال همسر عزیزشان سوخت . دیدند رفت و روب خانه  وکارهای آشپزی جامه های او را غبار آلود و دودی کرده . بعلاوه از بس با دستهای خود آسیای دستی را چرخانیده . دستهایش آبله کرده . وبند مشک آب که در مواقعی به دوش کشیده واز راه دور آورده روی بدنش اثر گذاشته است . به همسر عزیزش پیشنهاد کرد به حضور رسول اکرم (ص) برود . واز آن حضرت خدمتکاری برای کمک بگیرد . زهرا (س) پیشنهاد را پذیرفت و به خانه رسول اکرم (ص) رفت . اتفاقا در آن وقت گروهی در محضر رسول خدا (ص) نشسته و مشغول صحبت بودند . رهرا (س) شرم کرد در حضور آن جمعیت تقاضای خود را عرضه بدارد . رسول اکرم (ص) متوجه آمد و رفت زهرا (س) شدند . فهمیدند که دخترشان با آقا کار داشتند و چون وقت مقتضی نبوده مراجعت کردند . صبح روز بعد  رسول اکرم (ص) به خانه آنها رفتند.

پیغمبر  به زهرا (س) گفتند تو دیروز پیش من آمدی و برگشتی . حتما کاری داشتی . کارت را بگو . علی (ع) عرض کردند یا رسول الله (ص) : اجازه بدهید من به شما بگویم که زهرا (س) برای چه کاری آمده بود . من زهرا (س) را پیش شما فرستادم . علتش این بود من دیدم که کارهای داخلی خانه زیاد شده و زهرا (س) به زحمت افتاده . دلم بحالش سوخت .گفتم بیاید به حضور شما تا مقرر فرمائید از این پس ما خدمتکاری داشته باشیم که کمک زهرا (س) باشد . رسول اکرم (ص) نمی خواستند که زندگی خودشان یا عزیزانشان از فقراء امت که امکانات خیلی کمی داشتند بالاتر باشد . زیرا مدینه در آن ایام در فقر و احتیاج بسر می برد . مخصوصا که عده ای از فقرای مهاجرین با نهایت سختی زندگی می کردند . از آن طرف با روحیه دخترشان آشنایی داشتند و می دانستند زهرا (س) چقدر شیفته عبادت و معنویت است  و ذکر خدا چقدر به او نیرو و نشاط میدهد. از این جهت فرمودند : میل دارید چیزی به شما یاد بدهم که از همه اینها بهتر باشد . عرض کردند بفرمائید یا رسول الله .

حضرت فرمودند : هر وقت خواستید بخوابید ۳۳مرتبه ذکر سبحان الله و ۳۳مرتبه ذکر الحمدلله و ۳۴ مرتبه ذکر الله اکبر  را فراموش نکنید . اثری که این عمل در روح شما می بخشد  از اثری که یک خدمتکار در زندگی شما می بخشد بسی افزونتر است .

زهرا (س)  با خوشحالی و وجد و نشاط  ۳ بار پشت سر هم گفتند : به آنچه خدا و رسول خدا خشنود باشند خشنودم .

                                       نقل از کتاب داستان راستان نوشته شهید مطهری

                                                با استناد از بحار  ج ۱۰-ص ۲۴و۲۵

لذا از آن روز به بعد این اذکار شریف به تسبیحات حضرت زهرا (ع) معروف گردید که گفتن تسبیحات حضرت زهرا (س) بعداز هر نماز واجب ثواب ۱۰۰۰رکعت نماز نافله دارد.

 اشعاری زیبا در  مدح ومنقبت و فضائل بی بی دو عالم حضرت صدیقه اطهر زهرای مرضیه سلام الله علیها تقدیم دوستان نمایم

                        عشق سر در گم رها می شد اگر زهرا (س) نبود   

مهر بی مهر و  وفا می شد اگر زهرا ( س ) نبود 

با  خدا  و  با   مرام   چهارده   معصوم   پاک 

قلبها کی آشنا می شد اگر زهرا ( س ) نبود

                                                  یـــــــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــــــــرا...

 

نوشته شده توسط : فدک| جمعه چهاردهم مرداد 1390 | 12:32 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ادامه فاطمه...  

                 بسم الله الرحمن الرحیم  

         

اله الخلق یا رب الفلق / ای خدای انجم و شمس و شفق یا

از تو می خواهم در این ماه شریف/ چشم پوشیدن ز جرم ما سبق... 

 التماس دعا مخصوص برای مدیر وبلاگ ...

ادامه مطلب ..

فاطمه فاطمه است                                                                                            صفحه ۳    

نبوغ  و حق پرستی

به عقیده من بزرگترین افتخاری که  ملت ما در طول تاریخ خویش میتواند بدان ببالد افتخاری که  مظهر

گویا و درخشان نبوغ و هوشیاری او است و نیز نشانه ی تشخیص درست و اندیشه عمیق و مقاومت در

برابر ظلم و باز شناختن فریب و دروغ و باز کردن مشت نیرومند خیانت کار غاصب غالب وعصیان در برابر

 نظام حکومت و تحت تاثیر قرار نگرفتن در برابرهجوم پیوسته ی امواج تبلیغاتی و فریبنده مذهب و

 روحانیت وابسته به دستگاه امپراتوری خلافت و بازیافتن"حقیقت مجهول و غریب و ضعف و پنهان در پس

 پرده های ضخیم وسیاه باطل مشهور و قوی..." این است که این ملت در لحظه ی هولناک و  سیاه و

 دشواری از تاریخ علی را انتخاب کرد!

ملت ما خود به دست خلا فت به اسلام  آمد و اولین بار و آخرین بار و ...  همیشه قیافه ی خلفا و نظام

سلطنت بنی امیه و بنی عباس  و خاقان ها و ترک و تازی  و مغول و ایرانی وابسته بدان را به نام"اسلام"

 و" حکومت قرانی" و "سنت پیامبر" و "جبهه حق" و"حقیقت مذهب" دید و اسلام را و همه اعتقادات و

 معرفت های جدید را از دستگاه خلافت گرفت و از زبان منبر و محراب و کتاب  و تفسیر و حدیث و وعظ و

 تبلیغ و مسجد و مدرسه و امام و قاضی و متکلم  و حکیم و ادب و شاعرو مورخ و مجاهد و حتی صحابی

  و تابعی آموخت  که همه و همه  ابزار دست دستگاه خلیفه و سلطان بودند و بلند گوها و رادیو ترانز 

 زیستوریها و فیلم ها  و تلویزیون ها و مجله ها و روزنامه ها و تبلیغات چی ها و تئوریسین های طبقه  

 حاکم و قدرت غالب زمان و وابستگان "جانشینی رسمی" پیامبر و امامت قانونی امت و حکومت الهی

  قرآن و سنت  و در عین حال در زیر این بمباران بی امان تبلیغات  و در پشت این ابر ضخیم و سیاه علوم

  و معارف و الهیات و حکمت  و مذهب و فرهنگ و تاریخ  و تفسیر و کلام و  حدیثی که غالبا در غالب

  مصالح خلافت در آمده  بود و توجیه کننده ی" وضع موجود" و تقدیس کننده ی "نظام حاکم" شده بود

این ملت  بیگانه که حتی زبان رسمی اسلام را هم نمی دانست هوشیارانه دانست که این همه دروغ

است و دانست که حق در این هیا هوها  و از آن قیافه های چشم گیر نیست.

از آن مرد تنهایی است که در گوشه مسجد پیامبر خانه دارد و زندانی جهل  قوم خود و قربانی سیاست

یاران بزرگ پیامبر و پیشگامان برجسته ی اسلام شده است از ورای کاخ سبز دمشق و دارالخلا فه ی

افسانه ای شهر هزارو یک شب بغداد خانه ی متروک  و گلین فاطمه را یافت و تشخیص داد که اسلام

در این کلبه ی غم زده ی خلوت و خاموش است .

آنچه را مردم مدینه و عرب معاصر و اصحاب بزرگ ندیدند یا نخواستند ببینند و آنچه را مدرسه ها و دانشگا

ه های  بزرگ دمشق و بغداد نشناختند یا نخواستند بشناسند این قوم بیگانه که به شمشیر خلیفه

تسلیم شده بود و به دعوت روحانیان و علمای رسمی" اسلام  خلافت" به اسلام گرویده بود دید و

شناخت.

این یک انتخاب دشوار و شگفت آور بود و نشانه بلوغ  اندیشه و هوشیاری خارق العاده و عظمت و

استقلال روح و حقیقت پرستی و شهامت معنوی این ملت که علیه تاریخ عصیان کرد و نظام عالم گیر

خلافت را که بیش از همه ی نظام های حاکم  تاریخ با قدرت شکننده  ی نظامی و سیاسی  سرمایه

عظیم مذهبی و اعتقادی و ثروت  بی کرانه فرهنگ ادب و دانش مجهز بود نفی کرد و در میان آن همه

 غوغای جنگ و جهاد و شور شر فتح  و شکست و کوبیدن و ساختن و هیتهوی پیشرفت و علم و اندیشه

 و فرهنگ و تمدن و انقلاب و کشاکش های پر فریاد دین و دنیا  که گوش تارخ را کر کرده بود و زمین را در

 زیر پای خویش می لرزاند این غریبه ی دور ونا آشنا  ناله درد مند  مردی تنها و"در شهر خویش غریب"

 را شنید و شناخت که دور از چشم شهر و گوش مردم شهر در اعماق شب های نخلستان های بنی

 نجار بیرون مدینه سر در حلقوم چاه  فرو برده و رنج  بر باد رفتن کشته خویش و ترس جان گرفتن دروغ  

 و اشرافیت و غارت را با خویش می گوید و می داند که زور و فریب که در قیافه های نا شناخته ی کسری

 و قیصر رسوا شده بود و محکوم  دارد رنگ می گرداند و جامعه نوین تقوا و مذهب می پوشد و قرن ها

 باز خلق خدا را خواهد فریفت و چه خون ها باید خورد و چه تلاشها باید کرد تا در پس این شعار و دثار

 مقدس و زیبای تازه اش بازش شناسد و می بینید که نخستین قربانی این استحمار نو و استثمار نو

 در اسلام  "مردم" اند و "سرنوشت مردم " و مظهر این هر دو قربانی شدن" خود او"همسرش" و با نسل

 های فردای اسلام"خاندانش" و نسل به نسل "فرزندانش"...

بی شک چنین تصمیمی و تشخیصی  در دشوار ترین و هولناکترین  و تیره ترین لحظات تاریخ  برای ملت

ما آسان  به چنگ نیامده است نبوغ و هوشیاری و استقلال شخصیت و شهامت  اخلاق و عشق به

فضیلت و آشنایی و درک زیبایی های  انسانی و شکوه و چلالت  روح و شناخت ارزشهای  متعالی و

استعداد فرورفتن در اعماق و فرا رفتن به اوج و صید حقیقت در طوفان ظلمت و وحشت همه در این "نژاد

چند پهلوی پرملکات"بود  که توانست علی رغم قضاوت تاریخ خود  حکمی دیگر صادر کند  و در پاسخ همه

مناره هاو محرا ب ها و منبرها  و در برابر همه اصحاب کبار و علما و قضات و ائمه رسمی دین و علیه فریاد 

 همه شمشیر های خون آشام  قدرت شکن که شرق و غرب شب و روز همه یک صدا می گفتند "آری! 

 بگویید: نه!

اما با این همه ایمان جز نبوغ  و اندیشه به خون نیز محتاج است و قربانی میطلبد و پیروزی حق  ایثار

می خواهد و دلیری  و رنج و اخلاص و تحمل  شکنجه ها و شلاق ها و تهمت ها  و درد و داغ و اسارت ها

  و آوارگی ها و تنها ماندن ها  و خیانت دیدن ها و بالاخره  تقوا و تعصب و صبر و فدا کردن و خودپرستی و

 ترک  مصلحت بازی و "خدا و خرما خواهی" و ترس و تقیه و مقدس مآبی و روشن فکر نمایی و ... و

 بسیاری چیزهای دیگر.

                                    یــــــــــــــــــــــا زهـــــــــــــــــرا...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه یازدهم مرداد 1390 | 17:18 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

فاطمه فاطمه است  

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

فاطمه فاطمه است                                                                                           صفحه 2

                                                   فاطمه فاطمه است

در شبی چنین مقدس قرار نبود که" من نا مقدس" برنا مای داشته باشم اما چون با کارعظیمی که

 پرفسور لویی ماسینیون انسان بزرگ و اسلام شناس بزرگواردرباره حضرت فاطمه انجام میداد تماس

 مختصری داشتم واز تحقیقات آن بزرگ درباره زندگی وشخصیت حضرت فاطمه و به خصوص زندگی پر

 برکتش پس از مرگ و تاثیرش در تاریخ اسلام وزنده داشتن روح عدالت خواهی و مبارزه با ظلم  و

  تبعیض درجامعه اسلامی و به ویژه به عنوان مظهری و نشانه ای از راه و مسیر اصلی"مکتب اسلام"

 که به صدها دست داخلی و خارجی منحرف شده بود سودهای بسیار بردم و به عنوان یک شاگرد

گوشه کوچکی ازاین کار بزرگ را داشتم.(به خصوص در مرحله اول کار که خواندن و جمع آوری  همه

 اسناد و اطلاعاتی بود که در طول چهارده قرن به همه زبانها و لهجه های محلی اسلامی درباره ی

 حضرت فاطمه وجود دارد اعم از اشاره ای  تاریخی در سندی یا حتی سرودی در لهجه ای) گفتند که

امشب گزارشی از این کار در اینجا عرضه کن و چون هنوز این کار عظیم منتشر نشده است و آن بزرگ

زندگی را تمام کرد و کار را نا تمام گذارد و غالبا اروپاییانی که با اسلام آشنایند نیز از این کار بی اطلائند 

و این موجب شده است که حتی دانشمندان ما هم با کارهای اروپاییان درباره اسلام آشنایی دارند از

آن بی اطلاع بمانند این دعوت را پذیرفتم و گفتم که اختصاصا برای دانشجویان درسهای"تاریخ و

 شناخت ادیان" و"جامعه شناسی مذهبی" و"اسلام شناسی"که در ارشاد آغاز کرده ام خطوط  اصلی

 و نتایج برجسته علمی و تاریخی  تحقیقات عمیق آن استاد بزرگ را طرح کنم.

ولی اکنون میبینم که چهره مجلس چهره کلاس درس نیست گرچه در عین حال چهره یک مجلس وعظ

 و خطابه هم نیست و خانم ها و آقایونی که حضور دارند همه روشنفکران و تحصیلکرده ها و نمایندگان

 نسل امروز این اجتماع اند. و نه آمده اند که امشب بر حضرت فاطمه بگریند و ثوابی از این مجلس نثار

 اموات خویش کنند نه آمده اند تا تحقیقات خشک علمی و تاریخی را بشنوند که کاری جدی تر و فوری

 تر دارند و نیازی حیاتی ترو آن پاسخ گفتن به این سوال حساسی است که با سر نوشت ما سرو کار

دارد:

چگونه بای بود؟

در جامعه ما زن به سرعت عوض می شود جبر زمان و دست دستگاه او را از "آنچه هست" دور می

 سازند و همه خصوصیات و ارزشهای قدیمش را از او می گیرندتا از او موجودی بسازند که"میخواهند"

. و "می سازند" و" می بینیم" که " ساخته اند"! این است که حادترین سوالی  که برای زن آگاه در

این عصر مطرح  است این است که چگونه باید بود ؟"زیرا می داند که بدان گونه که"هست" نمی ماند

 و نمی تواند بماند و از سوی ماسک نویی را که می خواهند بر چهره ی قدیمش بزنند نمی خواهد

بپذیرد می خواهد خود تصمیم بگیرد."خویشتن جدید"ش را انتخاب کند چهره جدیدش را خود آگاهانه

 و مستقل و اصیل آرایش کند ترسیم نماید.اما نمی داند چگونه ؟نمیداند این چهره ی انسانی اش که

 نه آن قیافه" مورو ثی" است و نه این" ماسک بزک کرده تحمیلی و تقلیدی"چه طرحی دارد؟شبیه

 کدام چهره است؟

و سوال دومی که از آن منشعب می شود این است که ما:مسلمانیم زن جامعه ما که میخواهد به

سر حد استقلال و انتخاب خویش برسد وابسته به یک تاریخ فرهنگ مذهب و جامعه ای است که

 روح و سرمایه اش را از اسلام گرفته است و زنی که در این جامعه میخواهد خودش باشد و خودش

 رابسازد و یک بار دیگر متولد شود و در این تولد جدید(رنسانس) خود مامای خود باشد و نه ساخته

 ی وراثت و نه پرداخته تقلید نمی تواند از اسلام  بی نیاز و نسبت به آن بی تفاوت بماند و بنابر این

 طبیعی است که این سوال به مغزش خطور کند که مردم ما همواره از فاطمه دم میزنند هر سال

 ده ها برایش میگیرند صدها هزار د وره و مجلس و منبر وروضه و جشن و عزا به خاطرش بر پا میکنند

 و مدح و ثناها و تعضیم و تجلیل ها و نقل و کرامات و خوارق عادات و گریه ها و ذکر مصیبت ها و لعن

 و نفرین ها برکسی که وی را آزار کرده است... و با این همه چهره روشن او شناخته نیست و تنها

چیزی که مردم ما از این شخصیت مقدس و بزرگ می دانند این چند قلم است که:

"فاطمه محبوب پیغمبر بود و مغبوض عاشیه و این که پس از پیغمبرابوبکر مزرعه فدک را از او گرفت و

 عمر با جمعی به خانه اش حمله بردند و در را به پهلویش زدند و او محسن طفل ۶ ماهه ای را که در

 رحم داشت را سقط کرد و از آن پس کارش این بود که دستکودکانش را می گرفت و بیرون شهر در

 خرابه ای به نام "بیت الاحزان" می نشست و می گریست و غاصبان فدک و تجاوزکاران حق علی را

 لعن می کرد و ساعت ها به نوحه و ناله می پرداخت و این چنین تمام عمر کوتاهش را به گریه و

 نفرین گذراند تا وفات کرد و وصیت نمود که او را شبانه دفن کنند تا کسانی که از آنها نفرت داشت از

 جنازه اش تشیییع نکنند و قبرش را نشناسند."

این است تمام اطلاعاتی که درباره این شخصیت بزرگ در اذهان مردم وجود دارد. مردمی که عظمت

 و جلالت قدر او را با جان و دل معترفند و با تمام قدرت روح و ایمان و ارادتی که یک ملت یک گروه

 انسانی می تواند در دل بسازد و نثار کند.

                                                   یـــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــــرا...

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده توسط : فدک| جمعه هفتم مرداد 1390 | 16:54 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

کتاب فاطمه فاطمه  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

فاطمه فاطمه است

 

              

  دکتر شریعتی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده توسط : فدک| پنجشنبه ششم مرداد 1390 | 20:44 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

نظرتان همسران پیامبر(ص) در مورد حضرت زهــــــــرا(س)  

فضایل و مناقب فاطمه (س) چنان بی­‏شمار است که حتی عایشه نیز نتوانسته است از ذکر آن خودداری کند و می­‏گوید: «کسی را در گفتار و کلام شبیه‏تر از فاطمه به رسول الله (ص) ندیدم». هرگاه بر آن حضرت وارد می­‏شد، پیامبر (ص) او را مورد لطف قرار می­‏داد و به پیشوازش می­‏رفت و در کنار او می­‏نشست. عایشه می­‏گوید: «کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم مگر فرزندانش را» (ابن عبدالبر، 1415ق: ج4، ص450).
این گفته­ها تصدیق الهی درباره پیامبر (ص) را در ذهن می­آورد که فرمود: «ما ینطق عن الهوی» (النجم،3) و«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة...»(الاحزاب،21).
عایشه گفت: هرگز کسی را با فضیلت‏تر از فاطمه جز پدرش ندیدم (عسقلانی، 1415ق: ج8، ص264).
جُمیع بن عُمیر می­­‏گوید: از عایشه پرسیدم، چه کسی نزد رسول الله (ص) محبوب‏تر از همه بود؟ گفت: فاطمه. گفتم از مردان؟ گفت: همسرش (همان).
ام­سلمه می­‏گوید: فاطمه نزد پیامبر(ص) آمد، آن حضرت به او چیزی فرمود که فاطمه گریست. سپس مطلبی فرمود که فاطمه خندید. از او در این باره سؤال کردم، گفت: رسول خدا (ص) به من خبر داد که امسال رحلت خواهد فرمود، پس گریه کردم، سپس فرمود: «ما یسرّک أن تکونی سیدة نساء اهل الجنة»، پس خندیدم (ابن اثیر جزری، 1415ق: ج7، ص219).
از عایشه نقل شده که گفت: فاطمه آمد، قدم برمی­‏داشت مانند قدم برداشتن رسول خدا. پیامبر فرمود: «مرحبا بإبنتی» سپس سمت راست آن حضرت نشست، پس پیامبر رازی با او در میان نهاد و او گریه کرد. سپس رازی به او گفت که او خندید (کاتب واقدی، بی­تا: ج8، ص27؛ عسقلانی، 1415ق: ج8، ص265) .
عایشه می­گوید: فاطمه برای طلب میراث خود نزد ابوبکر آمد و فدک را طلب کرد، ابوبکر گفت: پیامبر فرمود: «لانورث ما ترکنا صدقة» فاطمه (س) از این پاسخ غضبناک شد و بعد از وفات پیامبر شش ماه زندگی کرد(کاتب واقدی، بی­تا: ج8، ص28).
 
                          یــــــــا فاطمـــــــــــــه زهـــــــــــــــرا
نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه چهارم مرداد 1390 | 15:36 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

ما ها شیعه زهرا(س)  

با سلام به عزیزان و دوست داران وبلاگ که متعلق به خودشان می باشند.

خوب امروز یه خورده عصابم خراب است از دسته همه خودم و... ولش کنید اینقدر حرف واسه گفتن دارم که ....

اما افسوس گوشی نبوده و نیست که بشنود و به همین خاطر بسیاری از اوقات به خاموشی و

امروز که تو ماشین بودیم راننده ظبط ماشینشو روشن کرد و آهنگ شادمهر گذاشت تا اینکه رسید به آهنگ فوق العاده زیبای یاس کبود چند تا از این دختر هاهم بودند و همش فکر می کردند که منظورش چیه از این آهنگ خوب باور کنید اگه آن لحظه می مردم بهتر بود دختر شیعه ایرانی وقتی نداند داستان زندگی بی بی فاطمه زهرا را که شهید شده نداند قبرش چرامخفی است اصلاً خدایا چه می گویم نمی داند که قبرش مخفی است یا نه؟؟

از فدک تا حالا چیزی نشنیده ازپهلوی شکسته ی اسوه اش چیزی نمی داند نخواسته بداند و نخواهد دانست و او این میشود که هر روز فیلم های بازیگرمورد علاقه اش را هزار بار می بیند و بیوگرافی اش را از بر است حتی می داند که از چه رنگی خوشش می آید چه غذایی دوست دارد وحتی شبها ساعت چند می خوابد و او اسوه اش را انتخاب کرده ...

یا زهرا ما همه شرمندتیم بیشتر خود من پر ادعا تو به خاطر اینکه به ما درس زندگی پاک و ناب بدهی و زن را از آن جایگاه شوم و ننگین رهایی بخشی و به وی حق زندگی و خقوق برابر و مساوی بدهی و برای زنده نگه داشتن اسلام از جان خود گذشتی تا زن از بردگی جنسی برای مرد رهایی یابد و به وی ازآزادی ببخشی و دم ما هم گرم

که چه خوب جواب اخود گذشتگی های شما را دادیم

شرمنده نمی تونم ادامه بدم....

یـــــــــا زهــــــــــرا ادرکنـــــــــــــــــــی

یازهـــرا

نوشته شده توسط : فدک| جمعه بیست و چهارم تیر 1390 | 1:57 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

شخصیت بانو فاطمه زهرا(س) از دیدگاه پیشوایان اهل سنت  

بيان بخارى در كتاب صحيح :

بخارى، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعيل در صحيح معروف خود، جزء پنجم، ص 17 باب فضائل صحابه (چاپ مكه به سال 1376) با سندهاى خاص خود نقل مى‏ كند كه پيامبر اسلام فرمودند :
«فاطمه پاره ‏ى تن من است ؛ هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا خشمناك ساخته است.»
بخارى در موارد متعددى از كتاب خود ، از جمله در ج 3 ص 146 و در جزء چهارم ص 203 نقل مى ‏كند كه پيامبر اسلام فرمود :
فاطمه پاره ‏ى تن من است ، هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا ناخشنود كرده است.»
و در جزء پنجم ص 20 مى‏ گويد : «فاطمه بانوى زنان بهشتى است.»

بيان ترمذى در كتاب صحيح :

ترمذى، يكى ديگر از ارباب سنن در صحيح خود در اين باره مى‏ گويد :
«از عايشه سؤال شد كدام يك از مردم ، محبوب‏ترين افراد در نزد رسول خدا بودند ؟
گفت : فاطمه، پرسيده شد : از مردان ؟ گفت: همسرش على.»
الاسلام والشيعة محمود شهابى.

بيان مسلم در كتاب صحيح :

مسلم بن حجاج قشيرى (م 261 ه) يكى از ارباب صحاح شش‏گانه در صحيح معروف خود مى ‏گويد : «فاطمه پاره ‏ى تن پيامبر است. پـيـامـبـر را مى‏ رنجاند كسى كه او را رنجانده باشد و پيامبر را خوشحال مى ‏سازد كسى كه زهرا را خوشحال كرده باشد.»

بيان احمد بن حنبل :

احمد بن حنبل امام و پيشواى فقه اهل سنت ، در جزء سوم مسند خود ، با اسناد خاص خويش از مالك بن انس نقل كرده است :
«شش ماه بود كه پيامبر اسلام ، هر روز هنگامى كه به نماز صبح مى ‏رفتند ، از درب خانه ‏ى فاطمه عبور مى ‏كردند و مى ‏فرمودند :
«نماز! نماز! اى اهل‏بيت» ... و آنگاه آيه ‏ى «انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» را تلاوت مى ‏فرمودند.»

یــــــــا زهـــــــــــرا ادرکنــــــــــــــــی

یــــــــــا زهــــــــــــرا

نوشته شده توسط : فدک| پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | 11:19 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

فاطمه،فاطمه است.  

با سلام به همه خوانندگی محترم شرمنده که دیر به دیر میام سر می زنم.و پست و مطالبی که براتون جدید گذاشتم عالیه البته به نظر خودم امیدوارم شما هم بپسندین.فعلا...

این هم بخشی از کتاب فاطمه،فاطمه است از دکتر علی شریعتی امیدوارم که خوشتون بیاد.کتابی که به نظر من حقیر باید الان نوشته می شد والان خوانده می شد اما این هم نشان می دهد چیزی که دکتر شریعتی نیم قرن پیش می ترسید الان برای ما و جامعه ما رخ داده این هم نشان دهنده ی بینش و درک بالای دکتر شریعتی می باشد.

 

من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

 

                                                               فاطمه ، فاطمه است.



کتاب ((فاطمه ، فاطمه است)) - نوشته : شهید علی شریعتی

 

یـــــــا فاطمـــــــــــــه زهــــــــــــــرا ادرکنـــــــــــــــــی.

نوشته شده توسط : فدک| چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 | 14:4 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

شهادت حضرت فاطمه ی زهرا(س)  

 

9p

 

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، �اهتمام و جديت نسبت به دين� بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن �
ياس نبى� وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن �ريحانه رسول� گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن �سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل� است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز �دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)�
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: �اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.� و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: �.
.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق �اهتمام به دين� قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: �
مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: �
فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند� و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نکنیم.

نوشته شده توسط : فدک| شنبه سی ام بهمن 1389 | 12:53 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

زندگانى حضرت زهرا سلام الله عليها  

 r5y

تاءليف : علامه محمدباقر مجلسى

مترجم و محقق : محمد روحانى على آبادى


نام : فاطمه .
كنيه هاى مشهور: ام الحسن ، ام الحسين ، ام ابيها، ام الائمه .
مشهورترين لقبها: زهرا، صديقه ، طاهره ، كبرى ، سيده ، بتول .
پدر: حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله پيامبر عظيم الشاءن اسلام .
مادر: خديجه عليهاالسلام بنت خويلد همسر فداكار پيامبر اسلام .
محل تولد. مكه .
سال تولد: سال دوم بعثت ، و به روايتى : سال پنجم .
روز ميلاد: بيستم جمادى الثانى .
نام همسر: على بن ابى طالب عليه السلام ، پسرعموى پيامبر اسلام .
زمان ازدواج : رجب يا ذى حجه سال دوم هجرت در مدينه .
مدت زندگانى با على عليه السلام : نه سال .
ميزان مهريه : 400 مثقال نقره مسكوك
فرزندان : حسن عليه السلام ، حسين عليه السلام ، زينب كبرى ، ام كلثوم و يك فرزند سقط شده به نام محسن
شهادت : در سال يازدهم هجرى
محل دفن : پنهان است
تعداد احاديث و روايات باقيمانده درباره آن حضرت : حدود 2000 مورد.
تعداد سخنان باقيمانده از حضرت فاطمه : حدود 130 مورد.
تعداد اشعار باقيمانده از آن حضرت : حدود 29 قطعه .
تعداد خطبه هاى باقيمانده از آن حضرت : 2 خطبه .
ساير آثار علمى باقيمانده از آن حضرت : مصحف فاطمه عليهاالسلام كه به خط همسر گرامش على عليه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف مى باشد.

نوشته شده توسط : فدک| چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 | 17:19 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

کمی از زندگی حضرت فاطمه ی زهرا(س)  

e46 
صدای شیعه: سخن از شان و منزلت فاطمه (س) بسيار بوده و هست. شايد در شان فاطمه زهرا اولين جمله زيارت نامه او که در زيارت هيچ امام ديگري نيامده همين بس باشدکه:

«يا ممتحنة، امتحنک اللَّه الذى خلقک قبل ان يخلقک، فوجدک لما امتحنک صابرة»

اي آزموده ! خدايي که تو را آفريد، پيش از آنکه تو را بيافريند، آزمودت. پس تو را در برابر آزمايشش شکيبا يافت...

(و البته نويسنده اين مطلب، هنوز عمق اين معنا را درک نکرده است)

و در شان و مقامش نزد ائمه اين روايت بس که امام صادق (ع) فرمود: مردم در حين سختي ها و گرفتاريها به ما متوسل مي شوند و ما ائمه در سختي و گرفتاري به مادرمان زهرا متوسل مي شويم.

اما آنچه فاطمه (س) را در کنار همه عظمتش نمونه يک پيامبر کرده انقلابي است که در قبال انحراف و بدعت مسلمانان منافق، بعد از وفات پيامبر (ص) شروع کرد و البته نشانه هاي آن به کرات قبل از وفات پيامبر (ص) آشکار شده بود. بدعتي که اکنون پس از پانزده قرن همچنان پابرجاست و عامل اصلي تفرقه مسلمين. انقلاب فاطمه (س) از آن لحاظ منحصر به فرد است که در حالي حرکتش را آغاز مي کند که حتي علي (ع) با درک صحيح شرايط سکوت و انزوا اختيار کرده و ديگر صحابي همچون مقداد و سلمان و ابوذر و... نيز در فشار شديد خليفه و اطرافيانش قرار دارند. در اين نوشته سعي شده تا تلاش پيامبر (ص) و فاطمه زهرا (س) براي استقرار جانشيني علي (ع) و در حقيقت بنيان حکومت اسلامي با محوريت ولايت معصوم بر مردم و تلاش هاي مخالف آن نشان داده شود.

الف: قبل از وفات پيامبر

1- آزمايش بزرگ جنگ تبوک در سال نهم هجري است. پيامبر (ص) در تدارک جنگ با روميان است. اخبار حاکي از تلاش هرقل شام در جمع آوري لشکري از قبايل عربي بود که مي بايست علي الظاهر براي جنگ با حجاز آماده مي گرديد. شامات شامل منطقه وسيعي بود که اکنون کشورهايي چون سوريه، اردن، فلسطين و لبنان را دربر مي گرفت. پيامبر (ص) عليرغم سالخوردگي فرمان جمع آوري نيرو مي دهد. سفر در فصلي بسيار گرم، در راهي بسيار طولاني و با وجود مشقات فراوان و درست در زمان رسيدن محصولات کشاورزي بود. مشکل اين جنگ و سفر طولاني آن تا بدانجا بود که آن را به حق «جيش العسره» ناميده اند. شرايط بسيار حساس است و برخي مسلمانان و منافقان به دلايل مختلف از رفتن به جنگ سرباز مي زنند. داستان اين جنگ و افرادي که به آزمايش الهي دچار شده بودند از آيه 38 سوره توبه آغاز مي شود و تا آخر سوره (بيش از صد آيه) بدان اختصاص دارد. پيامبر (ص) در اقدامي عجيب و معنادار عليرغم ميل علي (ع) و طعنه يهوديان و منافقين، علي (ع) را که بزرگ جنگاور سپاه اسلام است و طبيعتا در جنگ با روميان بيش از هر زمان ديگري بدو نياز بود در مدينه به جاي خويش مي گمارد و مي فرمايد: «من تو را براي آنچه در مدينه ترک کرده ام مي گذارم. آيا راضي نيستي که منزلت تو نسبت به من، همچون منزلت هارون نسبت با موسي باشد جز آنکه پس از من پيغمبري نيست ؟» اين حديث حتي يک منکر در ميان تمامي سيره نويسان و محدثان و مورخان ندارد. با تلاش و تبليغ فراوان در همه سرزمين اسلامي، حدود سي هزار نفر آماده جنگ مي شوند. جالب آنکه سپاه اسلام مدت بيست روز در منطقه تبوک مي ماند و بدون آنکه جنگي صورت گيرد به مدينه بازمي گردد.

2- حجة الوداع (سال دهم هجري) : پيامبر (ص) به دستور خداوند، در غدير، علي (ع) را صراحتا جانشين بعد از خود معرفي مي کند و مردم با علي (ع) بيعت مي کنند. جالب آن است که طبري در کتاب خود حديث غدير را از عمربن خطاب هم روايت کرده است. اين حادثه مهم و بيعت مردم با علي (ع) منکري در تاريخ ندارد.

3- بعد از واقعه غدير و در راه بازگشت به مدينه گروهي دوازده نفري به جان پيامبر (ص) (و شايد علي) سو قصد مي کنند و پيامبر (ص) از قبل از ماجرا آگاه مي شود. به شواهد مختلف سوقصد کنندگان از کفار و دشمنان خارجي نبوده و از نيروهاي داخلي بوده اند. برخي تاريخ نويسان به شيوه عجيبي از ذکر نام آنان خودداري مي کنند.

4- آغاز بيماري رسول خداست. پيامبر(ص) تصميم به اعزام سپاهي به موته دارد. سپاه مرکب از قديمي ترين صحابه و ديگر انصار است. بازهم در تاريخ نامي از علي(ع) در سپاه مشاهده نمي شود. در ميان اين همه صحابه با سابقه و مسن، پيامبر (ص) اسامه را فرمانده انتخاب مي کند. کسي که سن او در تاريخ هفده تا بيست سال معرفي شده است. اعتراض برخي صحابي و خصوصا عمر آغاز مي شود و پيامبر (ص) با خشم مي فرمايد: او لياقت اميري لشکر را دارد. در بستر بيماري نيز مي فرمود : «انفذوا جيش اسامه». آنقدر سستي کردند تا پيامبر (ص) رحلت کردند. حتي پس از خليفه شدن ابوبکر و اعزام اين سپاه به فرماندهي اسامه، عمر به فرمانده بودن او همچنان اعتراض مي کرد. در کلمات اميرالمومنين آمده است که هدف از فرستادن اين سپاه، تثبيت ولايت آن حضرت بوده است. کمي سن از جمله ايراداتي بود که عمر به خلافت علي (ع) هم مي گرفت و به نظر مي رسيد پيامبر (ص) با آينده نگري خاصي چنين تدبير کرده بودند.

5- حادثه يوم الخميس که در دوماه پاياني زندگي پيامبر (ص) رخ داد. پيامبر (ص) در بستر بيماري کتاب و دوات مي خواهد تا چيزي بنگارد تا پس از او امت گمراه نگردند ولي عمر بن خطاب با بيان اينکه «اين مرد گرفتار تب شده (و هذيان مي گويد) و کتاب خدا مارا کفايت مي کند» از اين کار ممانعت کرد.

kjhj

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه به نقل از کتاب «تاريخ بغداد» مي نويسد در آغاز خلافت عمر وقتي ابن عباس بر وي در حالي که در حال خوردن خرما بود وارد شد و بحثي در مورد اين واقعه مطرح شد عمر چنين گفت: « ...آري از رسول خدا درباره وي (اميرالمومنين) مطلبي بود که نمي توانست حجت باشد. آن حضرت در هنگام بيماري سرآن داشت تا به اسم علي تصريح کند. اما من به خاطر اسلام ار اين کار ممانعت کردم زيرا هيچ گاه قريش بر او اجتماع نمي کردند و اگر او بر سر کار مي آمد عرب از سراسر نقاط به مخالفت با او مي پرداختند. رسول خدا از تصميم دروني من آگاه شد و از اين کار خودداري کرد.»

6- نگراني از اوضاع آينده حکومت اسلامي حتي در رفتار و گفتار پيامبر (ص) کاملا مشخص است. پيامبر (ص) در روزهاي آخر به قبرستان مي رود و با گورهاي خاموش نجوا مي کند: «خوب بياساييد که حال شما از اين قوم بهتر است.» هر چه به مرگ نزديک تر مي شود نگراني بيشتر در سخنان پيامبر (ص) شنيده مي شود: « پاره هاي شب سياه روي آورده اند و به دنبال هم از راه مي رسند.»

 

ب: پس از رحلت پيامبر:

7- ضربه اي سخت به علي (ع) و خصوصا فاطمه (س) وارد شده است. هنوز کفن و دفن پيامبر (ص) تمام نشده که خبر ضربه اي عميق تر به خانه علي (ع) مي رسد. ابوبکر جانشين پيامبر (ص) شده و مردم در حال بيعت با او هستند !

ابن قطيبه در کتاب الامامه و السياسه مي نويسد علي بعد از اين واقعه به مسجد رفت و با مهاجرين در اين باره اتمام حجت کرد و علت اين حادثه را پيروي صحابه از هوي و هوس خواند. ديگر ياران نزديک علي (ع) نيز با خطابه هايي مردم را از اين انحراف برحذر مي داشتند. اين اتمام حجت ها به شکلي بود که نقل شده ابوبکر سه روز از خانه خارج نشد.

از طرفي عمر شمشير به کمر بسته و دور شهر مدينه مى‏چرخيد و مى‏گفت: با ابوبکر بيعت شده است، بشتابيد به بيعت کردن با او و مردم از هر طرف براى بيعت مى‏آمدند...

8- حکمت همه تلاش ها و اتمام حجت هاي پيامبر (ص) در اواخر عمرشان هويدا مي شود. اينک وقت ابتلا و آزمايشي ديگر براي امت پيامبر (ص) است. همه در حال بيعتند و عمر خوب مي داند که بزرگترين مانع، خانه علي (ع) است که اينک دوستداران فاطمه (س) همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد و بلال در آنجا جمع شده اند. او از اين تنها نقطه مقاومت در برابر حکومت جديد سخت خشمگين است. او که براي استقرار قدرت در دست ابوبکر تلاش بسيار کرده است و همه سدها را از پيش پا برداشته است اکنون نمي تواند تحمل کند در اين خانه، گروهي به عنوان سرپيچي از بيعت سر باز زده اند و چنين کانون مقاومتي را تشکيل داده اند. عمر در حاليکه فاطمه (س)، پاره تن پيامبر، سيده زنان عالم، پشت در است او و اهل خانه اش را تهديد به آتش زدن مي کند! آنجا در خانه اي است که پيامبر آنجا مي ايستاد و مي فرمود : السلام عليکم يا اهل بيت النبوة و اذل دخول مي گرفت ... کار به شکستن و باز کردن در با لگد مي رسد در حاليکه هنوز فاطمه، باردار، پشت در است... و شد آنچه که شد...

9- ـ علي؟ آري، اما او هنوز جوان است. بگذار چندي بر او بگذرد!

- علي؟ آري، اما او مرد شمشير است و پارسايي و دانش. از سياست چيزي نمي داند شجاع است اما علم جنگ ندارد!

- علي؟ آري، اما فعلا مصلحت نيست. خيلي دشمن دارد. او در جنگ هاي عصر پيغمبرافراد بسياري از خانواده ها ي بزرگ و بانفوذ عرب را کشته. اين کينه ها هنوز گرم است. مصالح ايجاب نمي کند.

- علي؟ او از خودش زياد ستايش مي کند!

- علي ؟ آري اما .... اما.... اما .....

10- انگار براي عمر کافي نيست. ابوبکر را قانع به تحريم اقتصادي خاندان علي (ع) مي کند. اميرالمومنين (ع) بعدها در نامه خود به عثمان بن حنيف مي نويسد :«از همه آنچه آسمان بر آن سايه انداخت، تنها فدک در دست ما بود.» ابوبکر در روايتي که فقط انگار خود او تنها از پيامبر شنيده نقل مي کند که پيامبران از خود ارث باقي نمي گذارند. استدلال هاي محکم فاطمه در اين رابطه از آيات قرآن را گوش شنوايي نيست و فدک، هديه پيامبر (ص) به فاطمه، به نفع حکومت مصادره مي شود.

11- علي (ع) به مصلحت جامعه مسلمين و جلوگيري از تفرقه، تصميم به سکوت گرفته بود. دليل و حکمت اين سکوت بعدها بارها مورد اشاره علي (ع) قرار گرفته است. در جايي با اشاره به اين فرمود: ميوه نارس چيدن مانند کشت در زمين غصبي ديگري بي بهره است.

امام در خطبه 3 نهج البلاغه که به خطبه شقشقيه معروف و درددل هاي امام از ماجراي سقيفه و غصب خلافت است مي فرمايد:

«(پس از سقيفه) در اين انديشه بودم که آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پاخيزم و يا در اين محيط خفقان­زا در تاريکيي که به وجود آوردند صبر پيشه سازم ؟ صبري که پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه ميدارد ... صبر کردم در حالي که گويا خار در چشم و استخوان در گلويم مانده بود و با ديدگان خود مي­نگريستم که ميراث مرا به غارت مي­برند.»

همچنين در خطبه 217 نهج البلاغه با مضموني مشابه ميفرمايد: «به اطرافم نگريستم. ديدم که نه ياوري دارم و نه کسي که از من دفاع و حمايت کند جز خانواده­ام که مايل نبودم جانشان به خطر بيفتد. پس خار در چشم فرو رفته ديده بر هم نهادم و با گلوي استخوان در آن گير کرده جام تلخ را جرعه جرعه نوشيدم و در فرو خوردن خشم در امري که تلخ­تر از گياه حَنظَل و دردناک­تر از فرو رفتن تيزي شمشير در دل بود شکيبايي کردم. »


تعداد کم صحابه همراه علي (ع) نيز باعث شده بود در اين شرايط آنان نيز عملا منزوي شوند و کوچکترين حرکت آنان با عکس العمل اصحاب سقيفه و خصوصا عمر همراه شود. فاطمه (س) با توجه به جايگاه خاصش يک تنه انقلاب مي کند. ان تَقوموا لله مَثني و فُرادي ؛ سبأ آيه 46. (براي خدا دو نفر دونفر باهم و يا به تنهايي (در امر دينتان) قيام کنيد)

12- فاطمه (س) در قبال دفاع در برابر مصادره فدک شکايت خود را در مجمع عمومي مسلمين يعني مسجد مطرح مي کند چراکه اين شکايت تنها براي فدک و يک مساله شخصي نبود. فاطمه (س) در مسجد چنان خطبه غرايي ايراد کرد که برخي مورخان در انتساب آن به ايشان ترديد کرده اند! در ابتداي خطبه، فاطمه (س) چنان ناله اي سر داد که مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند. سپس مدتي خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند آنگاه سخن آغاز کرد. اين خطبه آتشين توسط ابوالفضل احمدبن ابي طاهر (متوفاي280 ه.ق) در کتاب بلاغات النساء آورده شده است. ابي طاهر مي نويسد: من پيرمردان آل ابوطالب را ديدم که اين خطبه را از پدران خود نقل مي کردند و به فرزندان خويش تعليم مي دادند.

13- اينها قسمتي از آتش دل دختر پيامبر (ص) است که در مسجد بر سر مردم فرود مي آمد:

«...شيطان سر از کمينگاه خود برآورد و شما را به خود دعوت کرد و ديد که چه زود سخنش را شنيديد و سبک در پي او دويديد . هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته. آنچه نبايد کرديد و آنچه از آنتان نبود برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد. به گمان خود خواستيد فتنه برنخيزد و خوني نريزد اما در آتش فتنه افتاديد و آنچه کشتيد به باد داديد که دوزخ جاي کافران است و منزلگاه بدکاران. شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟! دروغ مي گوييد و راهي جز راه حق مي پوييد ... من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم اما مي دانم که خواريد و در چنگال زبوني گرفتار... من پايان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مي ترسانم. به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي را که کشتيد بچينيد و کيفر کاري را که کرديد ببينيد....»

ابن ابي الحديد معتزلي مينويسد: «از علي بن فارقي مدرس مدرسه غربي بغداد پرسيدم: آيا فاطمه راست مي گفت؟ گفت: آري. گفتم اگر راست مي گفت چرا فدک را به او بازنگرداندند؟ با لبخندي گفت: اگر آن روز (خليفه) فدک را بدو ميداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا مي کرد و او هم نمي توانست سخن وي را نپذيرد چراکه قبول کرده بود دختر پيامبر (ص) هرچه مي گويد راست است!»

14- فاطمه (س) انقلاب خود را آغاز کرده است. هميشه مبارزه در جبهه داخل بسيار سخت تر و پيچيده تر از جبهه اي است که دشمن خارجي در برابر آن است. اکنون جنگ در برابر کافران شمشير کشيده نيست. جنگ با صحابي پيامبر (ص) است که هرکدام نام و نشاني در اسلام دارند. فاطمه (س) با علي (ع) يک به يک به در خانه صحابه مي رود. خانه همان ها که غدير را ديدند و با علي (ع) بيعت کردند. به همه آنها غدير وگفتار پيامبر (ص) در مورد ولايت علي (ع) را يادآور مي شود. جوابي که شنيده مي شود تاريخ را مبهوت کرده : " علي دير آمده !! " ... چشم ها کور و گوش ها کر و بر دل ها قفل زده شده.... و مَن يَنقَلِب عَلي عَقِبَيه فلَن يَضُرُّ الله شَيئا ؛ آل عمران آيه 144. (و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد هيچ ضرري به خدا نمي رسد) ....

فاطمه زياد گريه مي کرد. آنقدر که مردم مدينه به علي شکايت بردند که به او بگو يا روز گريه کند يا شب ! مگر او چطور گريه مي کرده که اهل مدينه را مي آزرده ؟ اصلا چرا فاطمه اي که صداي او را کسي تاکنون نشنيده اينچنين گريه مي کند ؟ براي فدک ؟ براي فوت پدر ؟ يک نفر نپرسيد ...

15- فاطمه (س) همچون پرنده اي مجروح در ميانه دو فاجعه سنگين فشرده مي شود. مرگ پيامبر (ص) وغصب جانشيني پيامبر (ص) و انحراف رهبري حکومت اسلامي. اين شعر منسوب به اوست که: «صُبَّت عَلَيّ مَصائبٌ لَوّانها ، صُبَّت علَي الايّام صِرن لَياليا (در اين بلا به جاي من ار روزگار بود روز سپيد او شب تاريک مي نمود)»

خانه او چسبيده به مسجد است. ديروز صداي عمر را مي شنيد که در محراب پيامبر (ص) نماز مي خواند و امروز صداي ابوبکر را. اين زن تنها هجده ساله است. او تاب اين همه جفا و فشار جسمي و روحي را از طرف دوست و دشمن ندارد... در دعاها و نمازهايش آرزوي مرگ مي کند و بچه هايش مي شنوند. آرزوي مرگ ؟ آخر چرا؟ ... يک نفر نپرسيد.... فاطمه (س) در بستر بيماري مي افتد.

 4

زنان به عيادت او مي آيند. او باز خطبه مي خواند و باز هم آتشين. چنان خطبه اي که سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو کردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر على اين مطالب را قبل از بيعت با ابوبکر برايمان مى‏گفت کسى را بر او ترجيح نمى‏داديم! آن حضرت فرمود: از نزدم دور شويد، بعد از ارتکاب گناه و سهل‏انگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى ندارد. فاطمه (س) در اين خطبه، آينده حکومتِ به اصطلاح اسلامي را چنين ترسيم مي کند که :« اکنون آماده باشيد که گرد بلا انگيخته شده و تيغ خشم خدا از نيام انتقام آهيخته. شما را نگذارد تا روزگارتان را سياه کند و آنگاه دريغ شما سودي ندارد... واي بر آنان. آيا آنکه مردم را به راه راست مي خواند سزاوار پيروي است يا آنکه خود راه را نمي داند؟ ...» ان الله لا يغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم؛ رعد آيه 11 (بدرستيکه خداوند حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد کرد تا زمانيکه خود آن قوم حال خود را تغيير دهند (و از نيکي به بدي شتابند).

16- ابوبکر و عمر هم براي عيادت آمدند ! فاطمه (س) ابتدا آنها را راه نمي دهد ولي به اذن علي (ع) اذن داد. فاطمه (س) رو به آنها مي گويد: نشيده ايد که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هرکه او را بيازارد مرا آزرده است؟ گفتند: چنين است! فاطمه (س) گفت: «خدا و فرشتگانش را گواه مي گيرم که شما مرا آزرديد و من از شما ناخشنودم و اگر رسول خدا را ببينم از شما دو نفر نزدش شکايت مي کنم.» آنان از خانه او بيرون رفتند. اين اتمام حجت به گونه اي سنگين بود که برخي مورخين اين ملاقات را نفي کرده و برخي به گونه ديگر روايت کرده اند که ابوبکر در اين ملاقات، فاطمه (س) را خشنود کرد!

فاطمه (س) ، کسي که تا آن زمان کمتر کسي سخني از زبان او شنيده بود، در مسجد خطبه خواند و در بستر هم. برخي زنان به ملاقات او مي آيند و مردان از احوال او کاملا باخبرند و انگار او در اين حرکت همچون پيامبري در حال ابلاغ و انذار و تذکر است. او به درستي از جايگاه خويش در ابلاغ اين رسالت آگاه است. او از يک سو به شدت مورد توجه رسول خدا بوده است و پيامبر (ص) از او به عنوان پاره تن خود ياد کرده و از سوي ديگر برخورد و محدود کردن او به واسطه حرمت و جايگاه خاصش در بين مردم کار ساده اي نبود و فاطمه (س) نيزکه ميراث پيامبر (ص) را در تشکيل حکومت اسلامي ولايي در خطر مي ديد با همه وجود در پشتيباني از ولايت در طول تاريخ، تنها وارد صحنه شد.

لذا با اين سياست بود که فاطمه (س) در قبال دفاع در برابر مصادره فدک ترجيح داد شکايت خود را در مسجد مطرح کند چراکه اين شکايت تنها براي فدک و يک مساله شخصي نبود بلکه مساله آغاز بدعت خلافت مردم بر مردم به جاي ولايت الهي بر مردم در شيوه اداره حکومت اسلامي بود. در واقع خلفا تنها با اين تصور که اگر حاکمي مسلمان عهده دار حکومت شود کافي است و لذا به اداره حکومت اسلامي فکر مي کردند و شايد بتوان گفت در ظاهر موفق بودند چراکه آشوب هاي داخلي را سرکوب کردند، مرتدان را سر جاي خود نشاندند و سپس آماده توسعه حکومت اسلامي شدند که در اين راه نيز ظاهرا موفقيت هايي حاصل شد. اما نکته ظريف مساله آنجا بود که سياست خلافت مردم بر مردم هنگام حضور معصوم موجب شد قرن ها بعد در زمان حضور ساير ائمه نيز نه تنها اصل حضور آنان در صدر حکومت نفي شود بلکه همه آنان توسط حاکمان حکومت به اصطلاح اسلامي محصور شدند و به زندان افتادند و شهادت رسيدند و اين همان آينده اي بود که فاطمه زهرا (س) در شروع اين بدعت مي ديد و آغاز همين بدعت بود که همچنان پس از گذشت پانزده قرن از آن زمان اين شکاف بين مسلمين ترميم نشده است.

الذينَ ضَلَّ سَعيُهُم في الحَيوهِ الدنيا و هم يَحسَبون اَنّهم يُحسِنون صُنعا ؛سوره کهف آيه 104. (زيانکارترين مردم کساني هستند که عمرشان را در راه دنياي فاني تباه کردند و به خيال باطل مي پنداشتند که نيکوکاري مي کنند) .

فاطمه (س) بنيانگذار نهضتي است که هنوز ادامه دارد. او با ارائه خطبه هاي خود جبهه هايي راگشود تا پس از رحلت رسول خدا، اسلام و حاکميت اسلام در تاريخ گم نشود و آرام آرام معني خود را بيابد. جبهه اي که او گشوده همچنان در حال پيشروي است.

و فاطمه (س) جان خويش را در اين راه گذاشت. به قول يکي از صاحب نظران خوش ذوق " فاطمه با بذل جان خويش دِين پيامبر را به علي (ع) در جبران شب ليله المبيت که علي (ع) جان خويش را در راه اسلام و پيامبر گذاشت ادا کرد. "

او از کودکي، بزرگ زيست و در راه پيامبر (ص) با بصيرتي ولي گونه در مبارزه با جبهه نفاق و حمايت از حکومت ولايي لحظه اي از پا ننشست. او نمونه بارز يک زن در همه ابعاد است. مظهر يک همسر، يک مادر، و مظهر يک زن مبارز و مسئول در برابر زمانه و سرنوشت جامعه و آينده حکومت اسلامي. وي خود يک «امام» است. نمونه يک تيپ ايده آل براي زن، يک اسوه.

نقل شده علي (ع) در مسجد بود که خبر شهادت فاطمه را به او رساندند. از مسجد پيامبر تا خانه فاطمه فاصله بسيار کوتاه بود. علي در اين راه کوتاه سه بار از صورت به زمين مي خورد. زمين خوردن علي را هيچ کس نه قبل از اين حادثه ديده بود و نه بعد از آن ديد.

دکتر شريعتي در کتاب فاطمه فاطمه است مي گويد:

« در ميان همه جلوه هاي خيره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيش از همه براي من شگفت انگيز است اين است که هم سفر و هم گام و هم پرواز روح عظيم علي (ع) است ... اين است که علي (ع) هم او را به گونه اي ديگر مي نگرد و هم فرزندان او را.»

اين جايگاه نزد علي (ع) چنان ويژه است که در وصيت نامه خود در نامه 24 نهج البلاغه چنين مي نويسد:« من سرپرستي اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم تا خشنودي خدا و نزديک شدن به رسول الله و بزرگ داشت حرمت او و احترام پيوند خويشاوند پيامبر را فراهم آورد.»

فاطمه (س) به گواهي زيارتنامه اش «همسر ولي الله و بهترين خلق خدا بعد رسول الله، هم پيمان زهد و پرهيزکاري است کسي که نور امامان از او خارج شده و در برابرش پرده نبوت آويخته شده است.»

اللهم صل عليها صلوة تزيد فى محلها عندک و شرفها لديک، و منزلتها من رضاک، و بلغها منا تحية و سلاما، و اتنا من لدنک فى حبها فضلا و احسانا، و رحمة و غفرانا انک ذوالعفو الکريم و العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک.

منابع:
1- تاريخ سياسي اسلام؛ سيره رسول خدا (ص) نوشته رسول جعفريان
2- بصيرت حضرت فاطمه (س) نوشته اصغر طاهرزاده
3- زندگاني فاطمه زهرا (س) نوشته سيد جعفر شهيدي
4- فاطمه فاطمه است نوشته دکتر علي شريعتي
نويسنده: حسين عطوف

hg

نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 | 12:48 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س)  

 

کال

 

 

فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین ،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.»

نوشته شده توسط : فدک| دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 | 15:47 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

زندگی نامه حضرت زهرا(س)  

 

 

فاطمه بنت محمد (۶۰۵ م. در مکّه - ۶۳۵ م. در مدینه)[۱] دختر محمد و خدیجه، همسر علی بن ابی‌طالب و مادر دو امام شیعه است.[۲] او از شخصیت‌های بسیار محترم برای تمامی مسلمانان (به‌ویژه شیعیان)[۱] است،[۲] در مورد روز دقیق تولد و مرگ او توافق چندانی نیست. او مدتی پس از مرگ پدرش، درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد.

برخلاف منابع مذهبی بسیاری که در مورد فاطمه وجود دارد، گزارش‌های خالص تاریخی زیادی در مورد زندگی او وجود ندارد. اطلاعات خالص تاریخی در مورد فاطمه بسیار اندک می‌باشند و بیشتر گزارش‌ها تنها برگ‌هایی نامهم از زندگی وی را پوشش می‌دهد. در منابع اهل سنت فاطمه بر روی شخصیت او به عنوان بانوی پرهیزکار با ایمان تأکید می‌کنند. این منابع به‌خصوص در مورد فاطمه به عنوان دختر پیامبر مسلمانان، زندگی زاهدانه او، و شخصیت او به عنوان الگوی تقوا تأکید دارند. وی یکی از چهارده معصوم در نزد شیعیان دوازده‌امامی است.

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 | 10:47 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

گزیذه ای از سخنان حضرت زهرا  

 

 

ـ۱- نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراکـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

هر که من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر که را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یکدیگر مشاجره نمودند، حاکم و داورى را از بنى آدم تقاضا کردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود که خـودتان انتخاب کنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ کمک به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اکرم (ص) فرمود:هرکسى براى فردى از فرزندان من کارى انجام دهد و بر آن کار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش که تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر که بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اکـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را کاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن که او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن که او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى کند پیامبر اکرم فرمود: گواهى مى دهـم که تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر که بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اکـرم نقل کـرده که فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یک از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده که به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه که مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

نوشته شده توسط : فدک| شنبه بیست و سوم بهمن 1389 | 20:37 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

اسم زهرا(س)  

از امام صادق (ع) در پاسخ به جابر که چرا فاطمه(س) را زهرا نامیدند،فرمود:

*زیرا خداوند فاطمه(س) را از نور عظمت خود آفرید.هنگامی که نور عظمت پروردگار تابید،آسمان ها و زمین به نور او روشن شدند،دیدگان فرشتگان فرو بسته شد و آنان در برابر پروردگار سجده کردند و گفتند ای خدا و ای آقای ما این نور چیست؟خداوند به آنها وحی فرمود:این نوری است از نور من،آن را در آسمانم جای داده و از عظمتم آفریده ام.

در حقیقت نور وجود فاطمه زهرا(س) مطلع فجر است.به امید روزی که با نور حضرتش دلهای ما به نور ایمان روشن و دیدگانمان به حقایق عالم وجود،به ویژه حضرت حجة بن الحسن العسری منور گردد.

نوشته شده توسط : فدک| پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 | 9:45 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

انتقام حضرت زهرا(س) به وسیله ی علی(ع)  

سیزده سال سختی و مبارزه و حصار و شکنجه مکه به سر رسید و فاطمه از طفولیت،پای به پای پدر،

در شهر و در خانه و در حصار با جان لطیفش ضربه های خشن کینه و سختی های مبارزه در محیط وخشی جهالیت را تحمل می کرد و با دست های کوچکش پدر قهرمان و تنهایش را همچون مادری می نواخت.

فاطمه ی زهرا اساسآ تنی ضعیف داشت و سه سال زندان در دره بر سلامتیش اثر گذاشته بود،و از این حادثه بسیار آسیب دید و در طول راه تا مدینه درد می کشید و این دنائت از *حویرث بن نقیذ*چنان اثری بر مسلمانان و بخصوص شخص پیغمبر و و علی گذاشت که تا هشت سال بعد،در فتح مکه،کار او را فراموش نکرده بود و او را در فهرست کسانی که علی رغم پرهیزش از خون ریزی در مکه خونشان را مباح کرده بودند یاد کرد و گفت حتی اگر بر پرده های کعبه آویخته باشند بکشید.

و تصادفی نیست که این حکم را علی اجرا کرد.

 

 

نوشته شده توسط : فدک| چهارشنبه بیستم بهمن 1389 | 13:37 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

سخنانی گوهر بار از حضرت زهرا (س)  

 

 

 

 

حضرت فاطمه­ي زهرا(س) مي­فرمايند: پدرم رسول اكرم(ص) به من گفت: اي فاطمه! هر كه بر تو صلوات گويد، خداي او را بيامرزد و در بهشت او را به جايگاه من ملحق كند.

(كشف­الغمه: 2/98)

 

حضرت فاطمه­ي زهرا(س) مي­فرمايند: كسي كه عبادت­هاي خالصانه­ي خود را به سوي خدا بفرستد، پروردگار بزرگ، برترين مصلحتش را به سوي او فرو خواهد فرستاد.

(تنبيه­الخواطر: 2/108)

 

شخص نابينايي وارد خانه­ي حضرت فاطمه­ي زهرا(س) شد، در اين هنگام حضرت خود را پوشاند. پيامبر(ص) به او فرمود: چرا خود را پوشاندي در حالي كه آن نابينا تو را نمي­بيند؟ حضرت فاطمه­ي زهرا(س) در پاسخ عرض كرد:

اگر نابينا مرا نمي­بيند ولي من كه او را مي­بينم و وي بوي مرا استشمام مي­كند.

(بحار: 43/91. طبق همان نقل. ص 59)

 

اسماء (همسر جعفر طيار) نقل مي­كند كه در لحظه­هاي پاياني عمر حضرت زهرا(س) متوجه آن بزرگ زنان عالم بودم، ابتدا غسل كرد و لباس­ها را عوض كرد و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه(س) را ديدم كه رو به قبله نشسته و دست­ها را به سوي آسمان برآورده چنين دعا مي­كند:

پروردگارا! بزرگوارا! به حق پيامبراني كه آن­ها را برگزيدي و به گريه­هاي حسن و حسين در فراق من، از تو مي­خواهم گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايي.

(ذخائرالعقبي: 53. كوكب­الدري: 1/254. زهره­الرياض. طبق نقل نهج­الحياه: 148.)

 

حضرت فاطمه­ي زهرا(س) مي­فرمايند: از دنياي شما سه چيز محبوب من است: 1- تلاوت قرآن، 2- نگاه به چهره­ي رسول خدا(ص)، 3- انفاق در راه خدا.

(وقايع­الايام خياباني، جلد صيام، ص 295. طبق نقل نهج­الحياه. (فرهنگ سخنان فاطمه(س)) تأليف مرحوم محمد دشتي، ص 271.)

نوشته شده توسط : فدک| چهارشنبه بیستم بهمن 1389 | 11:45 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

نظام زن سالاری مدرن  

 

 

واما فاطمه نمونه یک ایده آل یک زن،که می تواند شد و کسی نشده است و حسین و زینب،خواهر و برادری،که چنان انقلاب عظیمی در طول تاریخ پدید آوردند که آزادی را آبرو داد و استبداد و استحمار را رسوا ساخت.

سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار بیاید:

۱)یکی این که جامعه هنگام فراغت -فاصله دو کار -به سرنوشت اجتماعی،به استعمار شدنش ،به آینده

 خشک و پوچ و بی هدفی که بورژوازی برایش ساخته است نیندیشد و نپرسد چرا کار می کنم؟ چرا زندگی می کنیم؟  از طرف که و برای چه کسی ایم همه رنج می بریم ؟

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه هفدهم بهمن 1389 | 12:26 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

خطبه فدک حضرت زهرا(س) در مسجد  

خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود:
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پيش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‏اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى‏شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگذارى آنها نعمتها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.

و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‏ها از ديدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى‏آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات.

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبي‏مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ في راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلي أَبي نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ

او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعى‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بت‏هاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند.
پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله تاريكى‏هاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤيت ديده‏ها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده،و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامى كه خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و ميل، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده، و فرشتگان نيكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پيامبر و امينش و بهترين خلق و برگزيده‏اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى براو باد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دين و وحى او، و امينهاى خدا بر يكديگر، و مبلّغان او بسوى امّتهاييد، زمامدار حق در ميان

فيكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ.
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ.

شما بوده، و پيمانى است كه از پيشاپيش بسوى تو فرستاده، و باقيمانده‏اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گوياى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بيان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه‏گر مى‏باشد، پيروان آن مورد غبطه جهانيان بوده، و تبعيّت از او خشنودى الهى را باعث مى‏گردد، و شنيدن آن راه نجات است. بوسيله آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسير شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گرديده، و نيز به گواهيهاى جلوه‏گرش و برهانهاى كافيش و فضائل پسنديده‏اش، و رخصتهاى بخشيده شده‏اش و قوانين واجبش دست يافت.
پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالت‏ورزى را براى التيام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملتها، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد.

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِيَّةِ.
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَيُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّي فاطِمَةُ وَ اَبي‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبي دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ يَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.

و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نيكى به پدر و مادر را براى رهايى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزايش جمعيت، و قصاص را وسيله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كيل و وزن را براى رفع كم‏فروشى مقرر فرمود.
و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در يگانه‏پرستى خالص شوند.
پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى‏ترسند. آنگاه فرمود:
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسيد مى‏دانيد كه او در ميان زنانتان پدر من بوده، و در ميان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به او دارم.
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره‏گيرى كرده، شمشير بر فرقشان نواخت، گلويشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نيكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر كينه‏توزان را مى‏شكند، تا جمعشان منهزم شده و از ميدان گريختند.

حَتَّى تَفَرََّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعيمُ‏الدّينِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَ شيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِي‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالي بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ.
كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ اَخاهُ في لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِي‏ءُ حَتَّى يَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً في ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً في اَمْرِ اللَّهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَيِّداً في اَوْلِياءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشيد، زمامدار دين به سخن درآمد، و فرياد شيطانها خاموش گرديد، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گرديد، و دهانهاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند.
و شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زنه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏كرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏كننده نمى‏هراسيد. و اين در هنگامه‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى‏برديد تا ناراحتى‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏نموديد.

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.
هذا، وَ الْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَيْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدُونَ؟ اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمينَ بَدَلاً، وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينِ.

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است.
اين كار از شما بعيد بود، و چطور اين كار را كرديد، به كجا روى مى‏آورديد، در حالى كه كتاب خدا روياروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدايتش ظاهر، و محرّماتش هويدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختيد، آيا بى‏رغبتى به آن را خواهانيد؟ يا بغير قرآن حكم مى‏كنيد؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ يَسْلَسَ قِيادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّينِ الْجَلِيِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَومٍ يُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنّي اِبْنَتُهُ.
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبي‏قُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي

آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد، و كشيدن آن سهل گردد، پس آتش‏گيره‏ها را افروخته‏تر كرده، و به آتش دامن زديد تا آن را شعله‏ور سازيد،و براى اجابت نداى شيطان، و براى خاموش كردن انوار دين روشن خدا، و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد، به بهانه خوردن، كف شير را زير لب پنهان مى‏خوريد، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان كمين گرفته و راه مى‏رفتيد، و ما بايد بر اين امور كه همچون خنجر برّان و فرورفتن نيزه در ميان شكم است، صبر كنيم.
و شما اكنون گمان مى‏بريد كه براى ما ارثى نيست، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد، و براى اهل يقين چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آيا نمى‏دانيد؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم.
اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از

بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللَّهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ». (5)
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لي، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبي، وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ اَبي مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبي مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبي وَابْنِ عَمّي؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ.
فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:

ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران».
و شما گمان مى‏بريد كه مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد.
چه نيك داورى است خداوند، و نيكو دادخواهى است پيامبر، و چه نيكو وعده‏گاهى است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى‏برند، و پشيمانى به شما سودى نمى‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى‏شود. آنگاه رو بسوى انصار كرده و فرمود:

يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَبي يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ في اَفْنِيَتِكُمْ، وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، يَهْتِفُ في اَفْنِيَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِياءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ

اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، اين ضعف و غفلت در مورد حق من و اين سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آيا پدرم پيامبر نمى‏فرمود: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى‏شود»، چه بسرعت مرتكب اين اعمال شديد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروريخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏كوشيم هست، و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم مى‏باشد.
آيا مى‏گوئيد محمد صلى اللَّه عليه و آله بدرود حيات گفت، اين مصيبتى است بزرگ و در نهايت وسعت، شكاف آن بسيار، و درز دوخته آن شكافته، و زمين در غياب او سراسر تاريك گرديد، و ستارگان بى‏فروغ، و آرزوها به نااميدى گرائيد، كوهها از جاى فروريخت، حرمتها پايمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند.
بخدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر و بليّه عظيم‏تر است، كه همچون آن مصيبتى نبوده و بلاى جانگدازى در اين دنيا به پايه آن نمى‏رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدايى كه در خانه‏هايتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانيد، اين بلائى است كه پيش از اين به انبياء و فرستاده شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‏فرمايد:
محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى درگذشتند، پس اگر او بميرد و يا كشته گردد به عقب برمى‏گرديد، و آنكس كه به عقب برگردد

فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ». (6)
ايهاً بَني‏قيلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتي انْتُخِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْايمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا

بخدا زيانى نمى‏رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد».
اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‏بينيد و سخن مرا مى‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‏ايد، و داراى ابزار و قوه‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد!
با عرب پيكار كرده و متحمّل رنج و شدتها شديد، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستيد، هميشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسياى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شير آمد، و نعره‏هاى شرك‏آميز خاموش شده، و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دين كاملاً رديف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد.
واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند، و خواستند پيامبر

بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ.
اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْاَرْضِ جَميعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ.
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخِذْلَةِ الَّتي خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.
فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٌ شَديدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان، و قال:


را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسيد، اگر مؤمنيد.
آگاه باشيد مى‏بينم كه به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏ايد، با راحت‏طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده‏ايد، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد، و آنچه را فروبرده بوديد را بازگرداندند، پس بدانيد اگر شما و هركه در زمين است كافر شويد، خداى بزرگ از همگان بى‏نياز و ستوده است. آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پديد آمده در اخلاق شما، و بى‏وفائى و نيرنگ ايجاد شده در قلوب شما، و ليكن اينها جوشش دل اندوهگين، و بيرون ريختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نيست، و جوشش سينه‏ام و بيان دليل و برهان، پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا كه بر قلبها احاطه مى‏يابد متصل است. آنچه مى‏كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته، و آنانكه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه به كدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبر داد، پس هرچه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى‏كنيم، و شما منتظر بمانيد و ما هم در انتظار بسر مى‏بريم.
آنگاه ابوبكر پاسخ داد:

يا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً اَليماً وَ عِقاباً عَظيماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ في كُلِّ اَمْرٍ جَسيمِ، لا يُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِيٌّ بَعيدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّيِّبُونَ، الْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْاَنْبِياءِ، صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا يَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّي اُشْهِدُ اللَّهَ وَ كَفى بِهِ شَهيداً، اَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ».

اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنين مهربان و بزرگوار و رئوف و رحيم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو، و در ميان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نيز در هر كار بزرگى پيامبر را يارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى‏شمرند.
پس شما خاندان پيامبر، پاكان برگزيدگان جهان بوده، و ما را به خير راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بوديد، و تو اى برترين زنان و دختر برترين پيامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پيشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ايجاد نخواهد گرديد.
و بخدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نكرده‏ام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نمى‏گويد، و خدا را گواه مى‏گيرم كه بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم كه فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاريم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهيم، و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختيار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنمايد.»

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمينَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالي وَ مالي، هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَيِّدَةُ اُمَّةِ اَبيكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا يُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا يُوضَعُ في فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فيما مَلَّكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيِنَّ اَنْ اُخالِفَ في ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ).
فقالت:
سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».

و ما آنچه را كه مى‏خواهى در راه خريد اسب و اسلحه قرار داديم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و اين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به اين كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و اين حال من و اين اموال من است كه براى تو و در اختيار توست، و از تو دريغ نمى‏شود و براى فرد ديگرى ذخيره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه‏ات فرونهاده نمى‏گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آيا مى‏پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
پاك و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از كتاب خدا روى‏گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مى‏نمود، آيا مى‏خواهيد علاوه بر نيرنگ و مكر به زور او را متهم نمائيد، و اين كار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بين حق و باطل جدائى مى‏اندازد، و مى‏فرمايد:- زكريا گفت: خدايا فرزندى به من بده كه- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و مى‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد».

بَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْميراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ اَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبَهاتِ فِي الْغابِرينَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.
فقال أبوبكر:
صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّينِ، وَ عَيْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَيْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.
فالتفت فاطمة عليهاالسلام الى النساء، و قالت:
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قيلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،

و خداوند در سهميه‏هائى كه مقرر كرد، و مقاديرى كه در ارث تعيين فرمود، و بهره‏هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضيحات كافى داده، كه بهانه‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است، نه چنين است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چاره‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‏كنيد ياور ماست.
ابوبكر گفت:
خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، كه معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين و سرچشمه حجت و دليل مى‏باشد و راست مى‏گويد، سخن حقّت را دور نيفكنده و گفتارت را انكار نمى‏كنم، اين مسلمانان بين من و تو حاكم هستند، و آنان اين حكومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چيزى را براى خود برداشته‏ام، و اينان همگى گواه و شاهدند.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
اى مسلمانان! كه براى شنيدن حرفهاى بيهوده شتابان بوده، و كردار زشت را ناديده ميگيريد، آيا در قرآن نمى‏انديشيد، يا بر دلها مهر زده شده است، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بر دلهايتان تيرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده، و بد راهى را به او

وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً، وَ غِبَّهُ وَ بيلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.
ثم عطفت على قبر النبيّ صلى اللَّه عليه و آله، و قالت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ

نشان داده، و با بدچيزى معاوضه نموديد، بخدا سوگند تحمّل اين بار برايتان سنگين، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پرده‏ها كنار رود و زيانهاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند.
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد و فرمود:
بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى‏كرد.
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.
هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما.
مردانى چند از امت تو همين كه رفتى، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه‏ها را آشكار كردند.
بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى‏گرديد.

وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ
ثم انكفأت عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقّع رجوعها اليه و يتطلّع طلوعها عليه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لاميرالمؤمنين عليهماالسلام:
يَابْنَ اَبي‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْاَعْزَلِ.
هذا اِبْنُ اَبي‏قُحافَةَ يَبْتَزُّني نِحْلَةَ اَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ في خِصامي وَ اَلْفَيْتُهُ اَلَدَّ في كَلامي حَتَّى حَبَسَتْني قيلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.
اَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَيْتَ باطلاً وَ لا خِيارَ لي، لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَنيئَتي وَ دُونَ ذَلَّتي، عَذيرِىَ اللَّهُ مِنْكَ عادِياً وَ مِنْكَ حامِياً.

جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.
اى كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على عليه‏السلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على عليه‏السلام فرمود:
اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده‏نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته‏اى، شاه‏پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم.
آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه‏نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده‏اى، گوينده‏اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى‏گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اينگونه سخن مى‏گويم خداوندا عذر مى‏خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.

وَيْلاىَ في كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ في كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبي وَ عَدْواىَ اِلى رَبّي، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكيلاً.
فقال اميرالمؤمنين عليه‏السلام:
لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْني عَنْ وُجْدِكِ، يا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فقالت: حَسْبِيَ اللَّهُ، و أمسكت.

از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم بسوى پدرم بوده و از خدا يارى مى‏خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است.
حضرت على عليه‏السلام فرمود: شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد.

  1 ـ النمل: 16
2 ـ مريم: 6
3 ـ الاحزاب: 6.
4 ـ النساء: 11.
5 ـ البقره: 180.
6 ـ آل‏عمران: 144.

 
نوشته شده توسط : فدک| سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 | 17:1 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

شهادت حضرت زهرا  

*اينجاتمامهستيامقاتلفداکرد..شمعوگلوپروانهراازهمجداکرد*  

 

 

   ** از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
                                             ** گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه **

   ** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)  **
                                             ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **

   ** اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي(ص) را **
                                             ** در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه **

   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
                                             ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه **

   ** زيـنـب(س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را **
                                             ** ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه **

   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نيم بسمل **
                                             ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **

   ** در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع)  **
                                             ** مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه **

   ** از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س)  **
                                             ** وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه **

   ** دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره(ل)  **
                                             ** ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه **

   ** بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
                                             ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه **

 

 


منبع شعر: کتاب زمزمه هاي مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.

 

نوشته شده توسط : فدک| دوشنبه یازدهم بهمن 1389 | 18:56 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

روز زیارت مخصوص حضرت زهرا(س)  

 روایات، هر یک از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یکی از معصومین علیهم السلام نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است .

از بین روزهای هفته، روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام می باشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب; نزدیک اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا علیها السلام می باشد . زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها السلام در روز یکشنبه چنین است:

«السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک لما امتحنک به صابرة و نحن لک اولیاء مصدقون و لکل ما اتی به ابوک صلی الله علیه و آله و اتی به وصیه علیه السلام مسلمون و نحن نسئلک اللهم اذ کنا مصدقین لهم ان تلحقنا بتصدیقنا بالدرجة العالیة لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتهم علیهم السلام .» (24)

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه دهم بهمن 1389 | 11:17 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

چند مسئله  

 . در تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام ابتدا 34 مرتبه الله اکبر، سپس 33 مرتبه الحمد لله و پس از آن 33 مرتبه سبحان الله گفته می شود . (10)

2 . جایز است ذکر سبحان الله جلوتر از ذکر الحمد لله گفته می شود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد لله جلوتر گفته شود . (11)

3 . تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نماز مستحب است; چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤکد است . (12)

4 . مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام باشد .

5 . اگر تسبیح گوینده در تعداد تکبیرات یا تسبیحات شک کند، در صورتی که از محل آن تجاوز نکرده باشد باید بنا را بر مقدار کمتر بگذارد و الا باید بنا بر این بگذارد که به طور کامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد . (13)

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه دهم بهمن 1389 | 11:15 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

کیفر بی حرمتی  

 

 

 

کیفر دشنام گفتن به فاطمه علیها السلام قتل است و بر اساس فقه اسلامی، فردی که نسبت به آن بانوی مقدس هتک حرمت کند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود . این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد که حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایه احترام ائمه و پیشوایان معصوم است و بازگشت به فحاشی و هتک حرمت و سب رسول الله دارد . از اینرو کسی که به آن بانوی مطهره سب کند، حکم کسی را دارد که به رسول الله صلی الله علیه و آله سب نماید و باید به قتل برسد . (4)

امام خمینی رحمه الله می فرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست; بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره بازگشت به سب رسول الله نماید، بدون شبهه، دشنام دهنده کشته می شود . (5)

امام خمینی رحمه الله طی حکمی در سال 1367 به آقای محمد هاشمی مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: «با کمال تاسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید . فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می گردد و دست اندرکاران آن تعزیر خواهند شد . در صورتی که ثابت شود قصد توهینی در کار بوده است بلاشک فرد توهین کننده محکوم به اعدام است . اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد . البته در تمامی زمینه ها قوه قضائیه اقدام می نماید . (6)

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه دهم بهمن 1389 | 11:14 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

بخشی از خطبه فدک معروف  

 

 

 

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت

 

 

 

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت

 

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت

 

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

نوشته شده توسط : فدک| شنبه نهم بهمن 1389 | 11:58 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

گزیده سخنان حضرت زهرا(س)  

 

 ۱

 

 

 

 

 

.نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277

نوشته شده توسط : فدک| شنبه نهم بهمن 1389 | 11:56 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

مخفیگاه  

قبر مطهر فاطمه علیهاسلام باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است.
نوشته شده توسط : فدک| شنبه نهم بهمن 1389 | 11:54 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

مراسم شب عروسی  

 

 

 

 

در شب عروسی علی و فاطمه علیهماالسلام، وقتی آفتاب غروب کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد فاطمه علیهاسلام را برای رفتن به خانه شوهر آماده کنند و به زنان مهاجر و انصار و دختران عبدالمطلب فرمود او را همراهی کنند و با خوشحالی شعر بخوانند و تکبیر بگویند، ولی چیزی را که موجب ناخشنودی خداوند است به زبان نیاورند.
فاطمه علیهاسلام را سوار ناقه‏ای کردند و زمام آن را سلمان در دست گرفت.
رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و افراد دیگری از اهل بیت به دنبال ناقه عروس به راه افتادند. در این هنگام جبرئیل و میکائیل* و اسرافیل با جمع زیادی از ملائکه به زمین نازل شدند.

جبرئیل تکبیری سر داد. میکائیل و اسرافیل، و سپس همه ملائکه تکبیر گفتند. رسول خدا هم تکبیر گفت و سلمان هم پس از او تکبیر گفت، و به این ترتیب، تکبیر گفتن در شب عروسی « سنت » شد. وقتی به خانه علی علیه السلام رسیدند، رسول خدا چادر را از صورت زیبای زهرا علیهاسلام کنار زد و دست او را گرفت و در دست علی علیه السلام گذاشت و فرمود:«خداوند به تو مبارک گرداند. ای علی، فاطمه برای تو همسری خوب است و ای فاطمه، علی هم برای تو خوب شوهری است؛ به خانه خود بروید تا من بیایم.»

نوشته شده توسط : فدک| یکشنبه سوم بهمن 1389 | 15:15 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

سیمای حضرت زهرا(س) در قیامت  

 

چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در تاریخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقیق و بـررسـى نیاز نـدارد، اما با تـوجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندكى درباره فضایل حضـرتـش گفتگـو كنیـم. بـر ایـن اسـاس، به سـراغ روایات نـورانـى معصـومان علیهم السلام مـىرویـم تا بـا مقام و جایگاه آن حضـرت در قیامت آشنا شویم.

كیفیت برانگیخته شدن

برانگیخته شـدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناك آینـده بشر است، زمانى كه معصـومین علیهم‌السلام همـواره بدان مىاندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله علیها نیز چنیـن بود و بیشتر به آن زمان مـىاندیشید.

فكر زنده شدن، عریان بـودن انسان‌ها در قیامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. امیـرمـومنـان علـى علیه السلام مـىفـرمـایند:

"روزى پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله بـر فاطمه علیهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك یـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگینى؟

امیـرمـومنـان علـى علیه السلام مـىفـرمـایند: "روزى پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله بـر فاطمه علیهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك یـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگینى؟فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد مـن اولین كسى هستم كه برانگیخته مىشـوم. سپس ابراهیـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئیل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.

آنگـاه اسـرافیل لبـاس‌هاى بهشتـى بـرایت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته دیگرى به نام زوقائیل مركبـى از نـور بـرایت مىآورد كه مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائیل آن را هدایت مـىكنـد. در ایـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم‌هاى تسبیح پیشاپیـش تـو راه مىروند.

اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعیـن در حالى كه شادمانند و دیدارت را به یكـدیگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر یك از حـوریان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخیزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعیت حاضـر در قیامت مـىرسى، كسـى از زیر عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانید و نظرها را پایین افكنید تا صـدیقه فـاطمه، دخت پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مریـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعیـن به استقبالت مـىآید و بر تـو سلام مىگـوید. آنها سمت چپت قرار مىگیرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـدیجه، اولیـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچم‌هاى تكبیر در دست دارنـد، به استقبالت مىآیند. وقتـى به جمع انسان‌ها نزدیك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعیـن به همراه آسیه دختر مزاحـم نزدت مىآید و با تـو رهسپار مـىشـود.

حضـور فاطمه در میان مردم

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعیت حاضـر در قیامت مـىرسى، كسـى از زیر عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانید و نظرها را پایین افكنید تا صـدیقه فـاطمه، دخت پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

پـس در آن هنگـام هیچ كـس جز ابـراهیـم خلیل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب علیهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـىكنند.

جابربـن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبر خدا صلى الله و علیه و آله این حضور را چنین توصیف مىكند:

روز قیامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركب‌هاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواریـد درخشان، چهار پایـش از زمرد سبز، دنباله‌اش از مشك بهشتى و چشمانـش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بیرون آن از درونـش و درون آن از بیرونـش نمایان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدایـى است. بر فرازش تاجـى از نـور دیـده مـىشـود كه هفتاد پایه از در و یاقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.

در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.

در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.

منبرى از نور براى فاطمه علیهاالسلام

در ادامه گفتگوى پیامبر صلی الله و علیه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قیامت، چنیـن مىخـوانیـم: سپـس منبرى از نـور برایت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بیـن هر پله‌اى تا پله دیگر صف‌هایـى از فرشتگان قرار گرفته‌انـد كه در دستشان پـرچم‌هاى نـور است. همچنین در طرف چپ و راست منبـر حـورالعیـن صف مـىكشنـد.

آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگیرى، جبرئیل مىآید و مىگـوید: اى فـاطمه! آنچه مـایلـى از خـدا بخـواه.

شكایت در دادگاه عدل الهى

اولیـن درخواست فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شكایت از ستمگران است.

جابربـن عبـدالله انصارى از پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله چنیـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگیرد، خـود را از مركب به زیر انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سیـدى، میان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدایـا! بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...

جابربـن عبـدالله انصارى از پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله چنیـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگیرد، خـود را از مركب به زیر انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سیـدى، میان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدایـا! بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...

بر اساس روایتـى دیگر، پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پیـراهن‌هاى خـونیـن در دست دارد، وارد محشـر مـىشـود. پـایه‌اى از پـایه‌هـاى عرش را در دست مـىگیـرد و مـىگـوید: «یا عدل، یا جبار، احكم بینى و بیـن قاتل ولدى»؛ اى خداى عادل و غالب، بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.

قـال:« فیحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـایت دختـرم رسیـدگـى مـىشـود و حكـم الهى صـادر مـىگـــردد.

دیدار حسن و حسین علیهماالسلام

دومین خـواسته فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت از خداوند چنیـن است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.

در این لحظه، امام حسـن و امام حسیـن علیهماالسلام به سوى فاطمه صلوات الله علیها مىروند، در حالـى كه از رگ‌هاى بریده حسیـن علیه السلام خـون فـوران مـىكنـد.

پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله مىفرماید: هنگامى كه به فاطمه گفته مـىشـود وارد بهشت شو، مىگـوید: هرگز وارد نمـىشـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مـىشـود: به وسط قیـامت نگـاه كـن.

پـس بدان سمت مىنگرد و فرزندش حسیـن را مىبیند كه ایستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پیـامبـر صلی الله علیه و آله نـاله و فـریـاد سـر مـىدهـد.

فرشتگان نیز(با دیـدن ایـن منظره) ناله و فریاد بـرمـىآورنـد.

امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام صادق علیه السلام مىفرماید: حسیـن بـن على علیهماالسلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآیـد. فـاطمه علیهاالسلام بـا دیـدن ایـن منظره نـاله‌اى جانسـوز سر مىدهد. در ایـن لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مومنى نیست مگر آن كه به حال او مىگرید.

در ایـن موقعیت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسـودگـى در آن راه نمىیابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمىرود، دستـور مـىدهد كشندگان حسیـن بـن على را برگیر و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را برمىچیند...

شفـاعت بـراى دوستان اهل‌بیت علیهم السلام

سـومیـن درخـواست فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پیروان اهل‌بیت علیهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـىگیـرد و دوستـان و پیـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـىدهـد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه نامیدم و به وسیله تـو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتـش دور گردانیـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام باقـر علیه السلام در روایتـى دیگـر مـىفـرمایـد: در روز قیامت بـر پیشانى هر فردى، مـومـن یا كافر نـوشته شده است. پـس به یكى از محبـان اهل‌بیت علیهم السلام كه گنـاهـانـش زیـاد است دستـور داده مىشود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه علیهاالسلام میان دو چشمـش را مىخواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‌بیت. پـس به خدا عرضه مىدارد: الهى و سیدى! تـو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانـم را به وسیله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زیر پا نمىنهى.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه نامیدم و به وسیله تـو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتـش دور گردانیـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

این كه مـىبینـى دستـور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بدیـن جهت بـود كه درباره‌اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذیـرم تا فـرشتگان، پیامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى یابنـد.

حال بنگر، دست هر كه بر پیشانى‌اش «مـومـن» نـوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.

شفاعت دوستان فاطمه از دیگران

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نیز مقام شفاعت مـىدهـد.

امام باقر علیه السلام به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه علیهاالسلام با شفاعت خـود در آن روز شیعیان و دوستـانـش را از میان اهل محشـر جدا مىسازد. چنان كه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مىكند.

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نیز مقام شفاعت مـىدهـد.

هنگامى كه شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مـىرسند، خداوند در دلشان مـىافكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنیـن كنند، نـدا مـىرسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذیرفتم، نگران چه هستید؟

آنان عرضه مـىدارنـد: پـروردگارا! ما نیز دوست داریـم در چنیـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى دیگـران آشكـار شود.

ندا مىرسد: دوستانـم! برگردید و بنگرید و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتـى را از شما دور گردانیـده، همراه خود وارد بهشت كنید.

به سوى بهشت

حضرت فاطمه علیهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسیدگى به شكایتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پیامبـر اكرم صلوات الله علیه مـىفرمایـد: روز قیامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباس‌هاى اهـدایـى خـداونـد را كه با آب حیات آمیخته شده، پـوشیده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ایـن كـرامت تعجب مـىكننـد.

آنگـاه لبـاسـى از لبـاس‌هاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنیـن نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شكل ممكـن و كامل‌ترین هیبت و تمام‌ترین كرامت و بیشتریـن بهره وارد بهشت سازیـد. پـس، فـاطمه سلام الله علیها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پیرامونـش هفتاد هزار كنیز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.

استقبال حوریان بهشتى

رسـول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوریه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل‌هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهایشان از طلاى زرد و یاقـوت سـرخ و مهارهایشـان از لولو و مروارید درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.

پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتیان به یكدیگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شیعیانت سفره‌هایى از گـوهر، كه بر پایه‌هایى از نـور برقرار ساخته‌اند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز سایر مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد.

اولین سخن فاطمه در بهشت

سلمـان فـارسـى از پیـامبـر اسلام صلی الله علیه و آله چنیـن روایت كرده است:

هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برایـش مهیا كـرده، مـىبینـد، ایـن آیه را تلاوت مـىكند:

«بسـم الله الرحمـن الـرحیـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لایمسنا فیها نصب ولا یمسنا فیها لغوب»؛ ستـایـش و سپـاس ویژه خـدایـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سایه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـویم.

تسنیـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه علیهاالسلام دختـر پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همســـــر على بن ابى طالب علیه السلام بخشید و از پاى ستـون خیمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفیل و عطر مُشك شباهت دارد... .

نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا علیهاالسلام

ابـن شهرآشوب مىنویسد: در بسیارى از كتاب‌ها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ایـن آیه «لایـرون فیها شمسـا ولا زمهریـرا»؛ (و نمـىبیننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمایـى را) آورده‌انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتیان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبینند كه باغ‌هاى بهشت را نـورانـى كرد.

اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدایا! تـو در كتابـى كه بر پیامبرت فرستادى، فرمـودى:«لایرون فیها شمسا»؛ "بهشتیان در بهشت خورشیدى نخـواهند دید." نـدا مـىرسـد: ایـن، نـور آفتاب و ماه نیست، بلكه علـى و فاطمه از چیزى تعجب كرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گردید.

زیارت انبیا از فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت

آنگاه كه همه انبیا و اولیاى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلی الله و علیه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولیاى خـدا در بهشت مستقـر گردیـدنـد، از آدم گـرفته تا سایـر انبیا همه به دیدارت مىشتابند.

عنایات خداوند به فاطمه علیهاالسلام در بهشت

پروردگار منّان به فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت عنایاتـى ویژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـایـات چنیـن است:

1ـ خانه‌هاى بهشتى

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسیدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و دیـوار و طاق‌هایـش از دانه‌هاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یك شكل زینت داده شده بود.

2ـ همنشینى با پیامبر صلی الله و علیه و آله

پیامبر اكرم صلی الله و علیه و آله به حضرت على علیه السلام فرمـود: یا على! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین مـن هستید. سپس ایـن آیه را تلاوت فرمود: "بـرادران بـر تخت‌هاى بهشتـى رو به روى هـم مـىنشینند."

3 ـ درجه وسیله

رسـول خدا صلی الله و علیه و آله فرمـود: فِى الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَى الـوَسیلَةُ فَاِذَا سَاَلتُـم اللهَ فَاساَلُوا لِـىَ الوَسِیلَةَ قَالُـوا یَا رَسُـولَ اللهِ مَـن یَسكُـنُ مَعَكَ فِیها؟ قَالَ علـىً و فـاطمةُ و الحَسَـنُ و الحُسَیـنُ. در بهشت درجه‌اى به نام «وسیله» است. هـرگاه خـواستیـد، هنگام دعا، چیزى بـرایـم بخواهید، مقام وسیله را از خـداوند خـواستار شـوید. گفتنـد: یا رسـول‌الله! چه كسـانـى در ایـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشیـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى، فـاطمه، حسـن و حسین.

علامه امینـى در منقبت بیست و ششـم مـىنـویسـد:

از مناقب حضرت زهرا علیهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجة الـوسیله است. آنجا پایتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن علیهم السلام هیچ یك از انبیا و اولیا و مرسلین و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـىیـابد.

4 ـ سكونت در حظیرة القدس

سیوطى در مسند مىنـویسد: «اِنَّ فاطمَةَ و علیاً و الحسـنَ و الحسیـنَ فِى حَظِیرَةِ القُدسِ فِى قُبَّةٍ بَیضَاء سَقفُها عَرشُ الرَّحمـنِ»؛ فاطمه و على و حسـن و حسیـن در جایگاهـى بهشتـى به نام «حظیرة القدس» در زیر گنبـدى سفیـد به سـرمـىبـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.

پیامبرخدا صلی الله و علیه و آله فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسیـن سـرایـى زیـر عرش پـروردگار است.

نـویسنـده خصایص فاطمه، ضمـن بیانـى مفصل درباره حظیـرة القـدس، مـىنـویسـد: والاتـریـن جـایگـاه‌هـا در بهشت حظیـرة القــدس است.

5 ـ بخشیـدن چشمه تسنیـم به فاطمه علیهاالسلام

طبرى از همام بـن ابى على چنیـن نقل مىكند: به كعب الحبر گفتـم:

نظرت دربـاره شیعیـان علـى بـن ابـى طـالب علیه السلام چیست؟

گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـىیابـم. اینان پیروان خـدا و پیامبـرش و یاران دیـن او و پیروان ولـىاش شمرده مىشوند.

اینان بندگان ویژه خدا و برگزیـدگان اوینـد. خـدا آنها را براى دینـش بـرگزیـد و بـراى بهشت خـویـش آفـرید.

جایگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خیمه‌اى كه اتاق‌هایـى از مروارید درخشان دارد، زندگى مىكنند. آنان از مقربیـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحیق مختـوم» مـىنـوشند.

رحیق مختـوم چشمه‌اى است كه به آن «تسنیـم» گفته مىشـود و هیچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنیـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه علیهاالسلام دختـر پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همســـــر على بن ابى طالب علیه السلام بخشید و از پاى ستـون خیمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفیل و عطر مُشك شباهت دارد... .

خدایا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصیب مگذار.

نوشته شده توسط : فدک| پنجشنبه سی ام دی 1389 | 11:53 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |

اسوه و نمونه  

همانطور که مشهور است دوران زندگی حضرت زهرا(س) بسیار کوتاه بود.و از هیجده سال تجاوز نکرد

اما در همین مدت کوتاه این برترین بانوی دو جهان عالیترین آیین همسرداری-خانه داری-بچه داری-مبارزه

با غاصبین حقوق آل محمد(ص) و غیره را به مردم عالم آموخت.

انسان می تواند زندگی مختصر فاطمه(س) را از ولادت ناب آن حضرت تا شهادت همانند یک تابلوی زیبا

در برابر دید دید خود مجسم کنند و با الگو گرفتن و نگاه بر آن نیکبختی و سعادت دنیا و آخرت خود را تآمین نماید.


نوشته شده توسط : فدک| پنجشنبه سی ام دی 1389 | 11:45 | [+] | موضوع: معرفی شخصیت حضرت زهرا(س) |